سنقر شهر جاودان آذربایجان

شهر زیبای آذربایجان جنوبی

يونس زارعيون




آرزوی تحصیل به زبان مادری وباز ماندن از


 تحصیل به زبان نامادری؟!



مهر امسال نیز آغاز شد و شیفتگان تحصیل فوج فوج به سوی مدارس و دانشگاهها روان شدند اما من و دوستانم امسال نمیتوانیم سر کلاس درس حاضر شویم چون همه ما یک آرزوی مشترک داشتیم وآن هم تحصیل به زبان مادریمان بود آرزویی که تمام دوران لیسانس برای محقق شدنش تلاش کرده بودیم برای این آرزو جرمی که مرتکب شده بودیم تاسیس و شرکت در کلاسهای ترکی بود. 

ژان ژاك روسو میگوید ( شهروند نیک شهروندی است که بر پایه اصول اخلاقی استوار به داوری ویژه خود دست به عمل بزند ) حال برای کمترین حقوق شهروندی که وظیفه اجرای آن بر عهده دولتمردان است از تحصیل به زبان نامادری هم محروم شده ایم. آن هم بی هیچ جرم و بهانه ای و بی استناد به هیچ قانونی تنها به خاطر سلیقه عده ای.

لویی شانزدهم میگفت که قانون من هستم و قوانین کشور از سینه من جاری میشود نمیدانم حال قانونی که ما را رد نموده در سینه چه کسی است؟!. آن هم در دوران حکومت جمهوری اسلامی انقلابی که پدرانمان با شعار استقلال آزادی و جمهوری اسلامی در راه تحقق آن مبارزه نمودند. و به قانون اساسی آن بالای 98% رای دادند که اصل های 15 و 19 این قانون اساسی همان فعالیتهایی است که من و دوستانم در دانشگاه انجام داده ایم حال محکوم به بی سواد ماندن شده ایم؟ کلیه ادیان الهی اسلام، مسیحیت و مکاتب ساخت بشر، فلسفه، روانشناسی و... از خودشناسی حرف میزنند وپیروانشان رابه خود شناسی دعوت وتشویق میکنند سقراط معلم بزرگ فلسفه از قبل از میلاد فریاد میزند که خود را بشناس واین پیام را مهمترین پیام فلسفه میداند اسلام نیز خود شناسی را پیش زمینه خدا شناسی میداند و بودا نیز دعوت به خود شناسی درونی را به پیروان خویش تکلیف میکند من ودوستانم نیز خود را شناختیم ودانستیم که ترکیم و اذربایجانی دارای تاریخ و فرهنگ و زبان وتمدنی غنی فرهنگ وتمدنی که اجدادمان از دوران قدیم آنرا آفریده اند موسیقی، هنر و ... دیگر آفرینشهای آنان اکنون به دستمان رسیده و این را نه ما کشف کرده ایم و نه ادعای دیگری در مورد آنها داریم بلکه انسانهای دیگر از دانشگاه های کشورهای دارای تمدن به وجود تمدن ترکان باستان از جمله تمدن آراز وتمدن قوری چای ودیگر تمدن های اولیه در کنار دریاچه ارومیه اذعان نموده اند.

حال سوالای آن است که آیا خواندن تاریخ و اطلاع از اجداد باستانی ومعاصرمان جرم تلقی می شود؟ یا دانستن حقایق مربوط به زندگی انسانیمان؟ آیا یافتن حقیقت جرم است یا ما راه را به بیراهه میرویم؟ اگر اینچنین است راه درست را نشانمان دهید. یا اگر حقیقت است و راست میگوییم این راست گفتاریمان به زیان چه کسانی است که اینگونه پریشان میشوند و با اندیشیدن مخالفند؟


آیا این مخالف تفکر وعلم و روشنگری نیست؟!

در بیشتر کشورهای دموکراتیک اگر کسی امکاناتش را داشته باشد میتواند دهها شبکه تلوزیونی و رادیویی و روزنامه تاسیس کرده و به توسط آنها به تبادل افکار با مردم کشور خویش ودنیا بپردازد انتشار چند نشریه دانشجویی و چند سمینار علمی یا حضور گسترده دانشجویان آن هم در کشوری که رئیس جمهور آن اعلام میکند که آزاد ترین کشور دنیاست جرم است ای دانشجویان فرانسه وامریکا آلمان و...در کشور خودشان به خاطر مطرح نمودن تاریخ و فرهنگشان وهم خواستن اجرای قانون اساسی شان از تحصیل محروم میشوند؟ اما نکته مهم اینکه آرزوی تحصیل به زبان مادریمان کم بود که آرزوی تحصیل به زبان نامادری مان نیز به آن اضافه شد فارسها به این جور موارد میگویند قوز بالای قوز و یا از طلا گشتن پشیمان گشته ایم مرحمت فرموده مارا مس کنید در ترکی هم مثلی هست که می گوید:

ایجاره ده اوتورماغی بس ده ییل، تویوخدا ساخلیر!


http://www.milliharakat.com/articleno823.php


+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 14:50  توسط سولماز محمدی  | 

آذربایجان جنوبی را غارت می کنند

 



اختلاس یک ونیم میلیارد تومانی

 در سونقور



میللی شورا- دوشنبه 21 آبان ماه: جهان:فردی به نام ت.ح در سمت رئیس شرکت آرد شهرستان سنقر و کلیایی از توابع کرمانشاه بدون تحویل گندم به انبارهای دولتی، مبلغ یک میلیارد و پانصد میلیون تومان ( معادل 35 هزار تن گندم) کلاهبرداری کرده است.
رویه معمول و قانونی برای تحویل گندم به انبارهای سیلو و دریافت بهای آن این است که کشاورزان گندم را به انبار تحویل داده و سیلو هم حواله‌ای را خطاب به اداره غله صادر می کند، کشاورزان نيز با تحویل این حواله ها به بانک، بهای گندم تحویلی را دریافت می کنند.
اما اين شخص بدون این که حتی یک کامیون گندم تحویل انبارهای سیلو دهد، با همکاری چند نفر از کارمندان انبارها و اداره غله، حواله هایی را به نام کارگران شرکت آرد و یا افرادی که بعضا" حتی وجود خارجی ندارند، صادر کرده و این افراد هم با مراجعه به بانک، مبلغ حواله ها را دریافت کرده و آن را به وی تحویل داده اند.
نکته جالب این جاست که تمام کارگرانی که حواله ها به نام آن‌ها صادر شده یا از ماجرا بی اطلاع بوده اند و یا از ترس اخراج و بیکاری جرأت افشای موضوع را نداشته اند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 6:24  توسط سولماز محمدی  | 

سؤزوموز- مهران بهاري

 


من هم فكر نمى كنم سنقري ها از

 قوم آذري باشند بلکه ترک آذربایجانی

هستند



دوست عزيز على اصغرى از تركهاى شهر سنقر آذربايجان جنوبى لطف كرده و برخى از نظرات خود را در ميان گذاشته اند.

على اصغرى مى گويد: سلام دوستان من يك سنقري ترك هستم ولي در مقاله داده شده واقعيت كافي نميبينم . من به زبان تركي آذري نيز در حد بالايي تسلط دارم ولي تشابه تركي سنقري و آذري را كم ميبينم و فكر نمكنم سنقري ها از قوم آذري باشند.

من بى نهايت از ايشان تشكر مىكنم و به نوبه خود بعضى نكته ها را ياد آور مىشوم.

۱- در زبانشناسى تركى و علم تركى شناسى (تركولوژى) منظور از تركى آذرى لهجه -شيوه - گويشى از زبان تركى شاخه اوغوزى است. به طور خلاصه به مجموع تمام لهجه – شيوه - گويشهاى تركى اوغوز به جز تركمنى (در تركمنستان٫ ايران و افغانستان)٫ تركى استانبولى (در مركز و غرب تركيه٫ بلغارستان٫ يونان٫ قبرس و اروپاى جنوب شرقى) و قاقاووزى (در مولداوى و رومانى و اوكراين) يكجا تركى آذرى گفته مىشود. (چطور كه به روش مشابهى به تمام لهجه و گويشهاى دور و نزديكى در ايران و افغانستان و تاجيكستان٫ يكجا فارسى گفته مىشود)

بنابرين نه تنها به عنوان مثال زبان تركهاى سنقور (در استان كرمانشاهان)٫ آستارا (در استان گيلان)٫ اسدآباد (در استان همدان)٫ ساوجبلاغ (در استان تهران)٫ الوند (در استان قزوين)٫ بورچالو ( در استان مركزى)٫ سولدوز (در استان آذربايجان غربى)٫ ايلخىچى (در استان آذربايجان شرقى)٫ خياو (در استان اردبيل)٫ به لحاظ زبانشناسى همه تركى آذرى شمرده مىشود ٫ بلكه وجه مشترك ديگر اين نواحى اين است كه همه جزيى از آذربايجان جنوبى هستند . همينجا توضيح بدهم كه منظور از آذربايجان جنوبى هم٫ ناحيه ترك نشين به هم پيوسته در شمال غرب ايران است.

در پرانتز بگويم كه اضافه كردن كلمه آذرى به دنبال لهجه تركى مورد بحث٫ به خاطر جداكردن آن از لهجه بسيار نزديك ديگر تركى يعنى تركى استانبولى است. بنابراين آذرى وقتى آورده مىشود كه اينها را باهم مقايسه مى كينم٫ وقتى تنها از ايران صحبت مىشود لزومى به كاربرد كلمه آذرى نيست و تركى تنها٫ مقصود را مىرساند.

علاوه بر اين ياد آورى مىكنم نه تنها زبان نواحى اى كه در بالا جز آذربايجان جنوبى شمردم همه بدون استثنا لهجه ها٫ گويشها و شيوه هايى از تركى آذرى است٫ بلكه زبان تركهاى تمام نواحى ديگر ايران خارج از آذربايجان٫ از مرز كويت (گوندوزلوها) تا مرز افغانستان (تركهاى خراسان)٫ از سواحل خزر (تركهاى راميان) تا سواحل خليج فارس (بهارلوهاى بوشهر)٫ از مرز ارمنستان ( بياتهاى ماكو) تا نزديك پاكستان (تركهاى بچاقچى) همه و همه جز تركى آذرى است.

همچنين زبان تركهاى اوغوزى تمام قفقاز (آذربايجان٫ گرجستان٫ ارمنستان٫ داغستان)٫ زبان تركهاى عراق - سوريه - اردن و لبنان٫ زبان اهالى ساكن در شرق تركيه٫ و زبان افشارها و قزلباشهاى افغانستان هم تركى آذرى است.

مخلص كلام اينكه چطور زبان تمام فارس زبانهاى كرمان و يزد و توس و كاشان فارسى درى است و در نتيجه همه فارس شمرده مىشوند٫ زبان تركهاى اوغوزى تمام ايران (به جز تركمنها) و زبان بسيارى از تركهاى اوغوزى خاورميانه و قفقاز (كشورهايى كه در بالا شمردم) هم تركى آذرى است.

۲- دوست ترك سنقرى ما على اصغرى مى گويد كه فكر نمى كند تركهاى سنقر از قوم آذرى باشند. من هم با اين تثبيت و نظرشون صد در صد موافق ام٫ اولا به خاطر اينكه قومى به نام آذرى در ايران وجود ندارد. نام هر قومى در درجه اول همان است كه خودشان خود را به آن نام مى نامند. همانطور كه دوست گرامى خودش را ترك سنقرى تقديم مىكنند٫ ديگر تركهاى شمال و جنوب و شرق و غرب ايران هم بلا استثنا خودشان را ترك مىشناسند و بنام ترك هم تقديم مى كنند (ترك آذربايجانى٫ ترك خراسانى٫ ترك قشقايى و غيره). بنابرين تركيت وجه مشترك تمام تركهاى ايران و شاخص هويت ملى آنهاست كه بر اساس زبان تركى است.

با اين گفته ايشان نيز از اين جهت موافق ام كه اساسا در قرن بيست و يكم صحبت از قوم را در ايران درست نمىدانم. در ايران امروز گروههاى زبانى و اعتقادى و نژادى و مهاجرى و عشيرتى و غيره وجود دارند كه بعضى به درجه خلق-ملت و غيره رسيده و بعضى نرسيده اند. تركها از جمله گروههاى ملى ايران هستند كه به درجه ملت شدن رسيده اند. بنابراين درست مىفرماييد كه تركهاى سنقر جز قوم آذرى نيستند٫ چونكه اينها مانند تركهاى ديگر نواحى آذربايجان (و همچنين ديگر تركهاى سراسر ايران) جز و بخشى مهم و گرامى از ملت و خلق ترك (در مقايسه با تركهاى تركيه٫ ترك آذرى ) هستند.

۳- در مورد اينكه زبان تركى سنقر تشابه كمى با تركى آذرى دارد متاسفانه با شما موافق نيستم. يكى از دلايلم همين شعر شاعر مشهور سنقرى روح الله اميرى است كه نه تنها براى تمام تركهاى ديگر مناطق آذربايجان و ايران حتى تمام قفقاز و خاورميانه و بالكان آنهم به طور صد در صد (به استثناى كلمات فارسى غليظ كه به تركى ما داخل شده ولى در تركى آنها وجود ندارد) قابل فهم است.

در اينجا نكته اى را ياد آور مىشوم كه برخلاف زبانهاى ايرانى مانند آسى (اوستين) و پشتون و كردى و فارسى و يغنابى و غيره كه بين متكليمنشان بدون مترجم امكان تفاهم كامل وجود ندارد٫ بين لهجه ها و گويشهاى تركى (نه تنها تركى ايران و نه تنها لهجه هاى تركى آذرى در خاورميانه - قفقاز٫ بلكه تمام لهجه و گويشهاى تركى از قلب اروپا تا چين) بدون مترجم امكان تفاهم متقابل قابل ملاحظه اى وجود دارد. بين تركهاى ايران (به جز تركمنى) هم به لحاظ زبانى صرفنظر از محل سكونت ويا وابستگىطايفه اى تفاهم نزديك به صد در صد وجود دارد. فرق موجود بين لهجه هاى تركى در ايران بسيار كمتر از فرق موجود بين لهجه ها و گويشهاى فارسى است. همانطوريكه هيچ فرد عاقلى نمى آيد اصفهانيها و خلق-قوم فارس را به سبب جدايى لهجه دو واحد جدا در نظر بگيرد٫ و بگويد اصفهانيها و قوم فارس٫ بين تركهاى ايران (كه در اصطلاح زبان شناسى همه ترك آذرى هستند) و حتى تركهاى خاورميانه و قفقاز هم عينيت زبانى و تبارى و فرهنگى و مذهبى وجود دارد و تركيبى مثل ترك سنقر و ترك قشقايى و قوم آذرى در مقابل هم از اساس غلط است. چون كه اولا قومى بنام قوم آذرى وجود ندارد٫ ثانيا ترك قشقايى و ترك سنقرى همان است كه گوينده از قوم آذرى قصد كرده است (يعنى ترك آذربايجان). اينها هم همه زيرگروههاى يك واحد ملى بنام ترك هستند.

مخلص كلام آنكه ترك سنقرى همان است كه ترك قشقايى است٫ اين دو هم همانند كه ترك بجاقجى كرمان٫ افشار افغانستان٫ بيات عراق٫ قاجار سوريه٫ تركمه تركيه٫ شاهسون آذربايجان و غيره اند و همه جز يك ملت٫ ملت ترك (ويا در رابطه با منطقه ترك آذرى) هستند.

۴- در پايان كلام به همزبان و همتبار ترك٫ آقاى على اصغرى حق مىدهم. يعنى هم با محروميت مردم ترك ايران از آموزش به خواندن و نوشتن به زبان ملى خودشان٫ و هم عدم تدريس تاريخ ادبياتشان طبيعى است كه گروههاى مختلف خلق ترك ايران نسبت به زبان و فرهنگ هم خود و هم همديگر بيخبر باشند. و به اندازه يكهزارم آنچه در باره زبان و فرهنگ و ادبيات و تاريخ خلق همسايه فارس مىدانند از زبان و ادبيات و تاريخ و فرهنگ خود ندانند.

با وجود تقسيمات ادارى غلط و نامناسب فعلى هم كه منطقه پيوسته ترك نشين شمال غرب كشور يعنى ايالت سابق آذربايجان را بين يازده استان كشور تقسيم و پارچه پارچه كرده٫ دوباره طبيعى است كه اين نواحى مختلف تجزيه شده و جدا افتاده ترك با گذشت زمان از يكديگر و حتى زبان و فرهنگ و هويت مشتك و عمومى خود بيگانه تر شده و درك درستى از خودشان نداشته باشند وبه صورت گروههاى قومى جداگانه در بيايند (البته اگر از صحنه روزگار حذف نشوند).

۵-يكى از راه حلهاى جلوگيرى از بروز اين چنين مشكلات و سو تفاهمهايى تاسيس بلادرنگ فرهنگستان زبان و ادب تركى در ايران٫ بنياد گسترش زبان تركى در ايران٫ رسمى و دولتى شدن زبان تركى٫ آغاز تحصيل به زبان تركى و نهايت جمع آورى تمام استانها و نواحى ترك نشين شمال غرب كشور در يك واحد ادارى هم زبان و هم فرهنگ و هم مذهب مانند گذشته بنام آذربايجان است. الان كردهاى سراسر كشور صرفنظر از استان محل سكونت يا لهجه يا مذهب مدافع خواستهاى مشترك فوق براى خود هستند. تركهاى نواحى مختلف ايران در استانهاى گوناگون با فرق جزيى لهجه و غيره هم بايد به شكل يك توده يكپارچه و آگاه و متحد دنبال خواستهايى كه در بالا شمردم براى خلق-ملت ترك باشند.

تا آن موقع هم بيشترين وظيفه بر عهده روشنفكران و اشخاصى كه نسبت به نابودى و مرگ فرهنگها و زبانها در ايران بى تفاوت نيستند مىباشد. مثلا من از دوست ترك على اصغرى انتظار دارم كه بيشتر راجع به زبان تركى سنقر و ترجيحا به زبان تركى بنويسند. كه ما عملا تشابهات و فرقهاى بين اين لهجه تركى با ديگر نواحى آذربايجان را مشاهده كنيم و به نارساييهاى خودمان در نگارش زبان ملى مان تركى واقف شويم.

و هم بدينوسليه علاوه بر كمك كردن به زنده نگاه داشتن زبان و فرهنگ ملى خودشان٫ يعنى تركى٫ به ثروتمند تر و فربه تر شدن فرهنگ فراملى يعنى فرهنگ تمام مردم ايران نيز خدمتى شده باشد. چراكه چراغى كه به خانه رواست به مسجد حرام است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 6:24  توسط سولماز محمدی  | 

پروفسور گرهارد دوئرفر

 

تركى سنقر٬ لهجه ويژه اى از تركى

 آذربايجانى است- گرهارد دوئرفر

دو نوشته در باره پروفسور گرهارد دوئرفر:
معرفى تركولوق برجسته جهانى پرفسور گرهارد دورفر
گئرهارد دوئرفر و چند اثر وى در زمينه تركى خلجى٫ خراسانى و سنقرى

پرفسور گرهارد دئرفر٬ تركىشناس و برجسته ترين زبانشناس جهانى در تركى سنقرى در باره لهجه سنقرى زبان تركى چنين مىگويد:
ايراندا بير ديل بيليم آراشديرما گزىسى اوزه رينه راپور- گئرهارد دوئرفئر

سون اولاراق ١١-١٠ اكيم تاريخلرينده "سونقور" (كيرمانشاه´ين ٦٠ كيلومتر قوزئى دوغوسوندا) و ايكى قونشو كؤى "قلعه فرهادخان" و "قورووه" اينجه له ندى. بوراداكى توركلر گئنيش بير وادى چوخورلوغونون قوزئيينده٬ اؤته كى توركلردن اوزاقدا٬ اونلاردان آيرى كوردلر و فارسلارلا چئويريلى اولاراق ياشاماقدادير. بونلار كندى ديللرينى آذربايجان توركلرينين ديللرينده آچيقجا آييرت ائتمكده ديرلر. يينه ده بونلارين ديلى اساسدا آذربايجان توركجه سى اولوب٬ آذربايجان توركجه سينين ان گونئيينده كى قاراقوللارى اولاراق گؤسته ريلمه ليدير.

"سونقور" قوروبوندا ("گلوگاه"دا اولدوغو كيمى ) "يئكه"٬ "آروات" بيچيملرينى بولماقداييق. شو دا وار كى سونقور توركجه سى كنديسينى اؤته كى آذرى لهجه لريندن آچيقجا آييران و باشلى باشينا بير لهجه قوروبو اولما نيته لييى وئره ن كيمى اؤزه لليلكلر گليشديرميشدير. اؤرنه يين بورادا ü<---ö (سونقوردا٬ فرهادخاندا u٬ قروهده uə)٬ o<---ü (قاپالى و بير آز دوزله شميش)٬ ü: u<---(آچيق) سس دييشيملرينى بولماقداييق. "ائو" اوچون قوللانيلان "ايو" ده ايلگى چكيجىدير. ....

ترجمه فارسى (از مهران بهارى): گزارشى از يك سفر تحقيقاتى زبانشناسى در ايران- گرهارد دوئرفر

و در آخر٬ در تاريخ ١١-١٠ اكتبر٬ سنقر در ٦٠ كيلومترى شمال شرقى كرمانشاه و دو روستاى مجاور قلعه فرهادخان و قروه بررسى شدּ توده ترك در اينجا در شمال فرورفتگى وادى بزرگى٬ بدور و جدا از ديگر تركان٬ محصور در ميان كردان و فارسها زندگى مىكنندּ اينها بين زبان خود و تركى آذربايجانى آشكارا فرق قائلندּ اما علىرغم اين٬ زبان اين گروه در اساس همان تركى آذربايجانى است و مىبايد به عنوان پيشقراول تركى آذربايجانى در جنوبىترين ناحيه پذيرفته شودּ

در گروه لهجه هاى سنقرى٬ مانند لهجه گلوگاه (در استان مازندرانּ مּ بּ)٬ كلمات "يئكه" و "آروات" را مىيابيمּ اما اين نكته هم وجود دارد كه تركى سنقرى برخى خصوصيتهاى ويژه اى كه آنرا از ديگر لهجه هاى تركى آذربايجانى جدا مىسازد و به وى خاصيت يك گروه لهجه اى مستقل را بخش مىكند بدست آورده استּ مثلا در اين لهجه به تغييرات صدائى اؤ به اۆ (در فرهادخان به اۇ ٬ در قروه اوه)٬ اۆ به اوْ (بسته و صاف شده)٬ اۆ به اۇ (باز)٬ برخورد مىكنيمּ كلمه "ايو" كه براى "ائو" خانه بكار مىرود هم جالب توجه استּּּּּ

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 6:21  توسط سولماز محمدی  | 

سونقور شهرى و سونقور توركجه سى

 

سونقور شهرى و سونقور توركجه سى




در زير بخشى كوتاه از نوشته دكتر جواد هئيت. از مجله وارليق. شماره 88-1(مقاله به كنكره بين المللى زبان تركى در آنكارا تقديم شده است) در باره تركهاى سنقر را نقل مى كنم:

سونقور توركجه سى ايراندا سونقور شهرينده ياشايان توركلرين ديلىدير.

سونقور ايرانين غربى حودودونا ياخين اولان كرمانشاه شهرىنين 83 كيلومئترلييينده و قوزئى دوغوسوندا كيچيك بير شهردير. آيريجا اطرافينداكى قلعه فرهاد و قروه كندلرينده ده سونقورجا دانيشيرلار.

سونقور شهرينه ايران-عراق ساواشيندا مينلرله كورد گليب يئرله شيب ائله كى بوگون شهرده توركدن چوخ كورد و آزسايىدا دا فارس واردير. فارسلارين چوخونو حوكومت مامورلارى تشكيل ائدير.

شهرين اهالىسى هر ايكى ويا اوچ ديلى بيليرلر و باشقا تورك ديللى شهرلريميزدن چوخ فارسلاشما جريانينا معروض دورلار.

سونقور لهجه سينى ايلك دفعه پروفئسور ويندفور و اوندان سونرا پروفئسور دوئرفئر (آلمان توركولوغو) تدقيق ائتميشدير.

بوگون بو لهجه ايله اللى مينه ياخين آدام دانيشير. ....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 6:19  توسط سولماز محمدی  | 

سنقر و نواحى ترك نشين مجاور آن٫ بخشى از آذربايجان جنوبى

 

سنقر و نواحى ترك نشين مجاور آن٫

 بخشى از آذربايجان جنوبى

سؤزوموز

تركهاى سنقر

سونقور-سنقر-سونقار كلمه اى تركى به معنى شاهين پرنده شكارى است. ريشه كلمه از سون تركى به معنى پايان و دنبال (تعقيب كننده) است كه با بسط معنى براى پرنده وحشى و تعقيب كننده شكار بكار رفته است. اين كلمه از زبان تركى وارد زبانهاى فارسى و عربى شده است. سونقور پرنده شكارى شاهان ترك بوده است. در نام برخى از شاهان ترك نيز بكار مىرفته است (باى سنقر٫ آق سنقر و غيره).

شهر سنقر و نواحى ترك نشين مجاور آن٫ بخشى از آذربايجان جنوبى است كه در تقسيمات ادارى كشور به استان كردستان ضميمه شده است. فقط در ناحيه قروه بيش از هشتاد روستاى ترك از آذربايجان جدا شده و به استان كردستان داخل شده است.

تركهاى اين بخش از آذربايجان به لحاظ زبانى و فرهنگى به سرعت در حال از بين رفتن هستند. اساسىترين خواست تركهاى اين مناطق انتزاع اين بخش هاى ترك نشين از استان كردستان و ادغام آنها فعلا در استانهاى آذربايجان (مثلا همدان٬ زنجان) و در آينده در ايالت آذربايجان (كه مىبايست تشكيل شود) است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 6:14  توسط سولماز محمدی  | 

شهريميزين ديلى

 

شاعر ترك سونقورى روح الله اميرى-

 شهريميزين ديلى

در زير شعرى از شاعر ترك سونقورى روح الله اميرى آورده مىشود:

بو شاعيرين آدى روح الله اميرى و تخللوصو اميرديرּ فارسجا٬ توركجه٬ و كوردجه شئعرلرى وارديرּ فارسجا شئعرلرى اوستاد شهرييارين شئعرلرى قده قوووتليديرּ لاكين مركزدن اوزاق كيچيك بير شهه رده ياشاديغى اوچون تانينماميشديرּ ( از نوشته "سونقور توركجه سى"٬ دكتر جواد هئيت. از مجله وارليق. شماره 88-1)


شهريميزين ديلى

شهريميز شمع-ى شبوستانينا پروانه٬ منم
داغينا٬ داشلارينا عاشيق-ى ديوانه٬ منم
گتتى دونيايا خودا چونكو بو تورپاغدا منى
وئرمييه ن تورپاغينى مولك-ى سولئيمانا٬ منم
چوخ عزيزدى وطنيم٬ چوخراق عزيز هموطنيم
بو محببتده اولان عالمه افسانه٬ منم
ميللتى خورد-و ايرى گؤزلريمين ايشيغيدى
دولانان باشلارينين دؤورينه پروانه٬ منم
جانيم ايران٫ وطنيم سونقور٫ اؤزوم تورك زبان
پاكباز عاشيق اولان ميهنيم ايرانا٬ منم
منه شاعير دئمه مجنون-ى بو لئيلايام من
شبنم-ى اشكى وئره ن جيلوه گولوستانا٬ منم
يازماميش سونقور´ا تاريخ-ى مودوون بيريسى
بو جهتده گئچه ن اييامينا بيگانه٬ منم
خوشنوا بولبولو چوخ وار بو گولوستانين امير
مور-ى ميسكين كى ييغار زحمتينه دانه٬ منم.

روح الله اميرى سونقورلو

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 6:13  توسط سولماز محمدی  | 

آهنگهای آقای پرويز قربانى

 

آهنگهای آقای پرويز قربانى به لهجه

 سونقرى زبان تركى-پرويز قربانىدن

 سونقور توركجه سينده توركولر (ترانه لر)



بو توركو و يازى سونقور توركلرى وئبلاگيندان آلينيبدير:

سلام هاموزه هر ير که وارسزּ بوگون بير آهنگ آقاي پرويز قربانی (آقشام آهنگيسي) قورم سزويچی تا قولار آسوزּ آنه بقييه لری آيروگون قوارم سزويچی.. ايشاقه کليک ايلوز و قولار آسوزּ آقشام-كليك ايلوزּ
سن الله بير نظر وروز....

نوشته شد توسط saeid ghobadi


 

نام آهنگ

 Download

 وطنم (وطنيم)

 Download

 لاله دوراغ (لاله دوداق)

 Download

 آغشام (آخشام)

 Download

 لاله

 Download

 ساقی

 Download

 آنا

 Download

 گوزوم يوله (گؤزوم يولدا)

 Download

 قزل گول (قيزيل گول)

 Download

 غريب قوش

 Download

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 6:11  توسط سولماز محمدی  | 

سونقور شهري ايچئنه كوردلر چوخ آزدئله

 

 



سونقور شهري ايچئنه كوردلر چوخ

آزدئله-  حديدىيه جواب

سعيد قبادى- سونقور تورك

سلام

آبو آقاى آرسلان حديدىنو مقاله سى (انتخابات در باره سنه) كه سونقور-آز وئبلاگئنا قوروز٬ بير ايكى عئيب وارى كه من ذكر ايلييه مּ

بيجه آبورى كه كورد سونقوردا يوخدى٬ بلكه كليايىده كورد وار٬ كه بئ كنلرده كه سونقور اطرافئنا وار و كورد قومى گذران ايلليولا كليايى ديليولا

بو آمار كه آبو مقاله اينچئنه واردى غلطدى

سونقور شهري ايچئنه كوردلر چوخ آزدئلهּ سونقور شهرينده تورك قومى چوخ چوخدئله نئسبت به كوردلرּ منتها كوردلر كه سونقور دورئنا (كنلره) زندگى ايليولا٬ چوخدئله

و آقاى نلسون حضرتى سونقور رايى گتئردى آما كنلرده كه كوردلر زندگى ايلردئله چوخ آز راى گتئردى

و آبو موشكئل گره ى حل اولا و سونقور ياپئشا به استانى كه توركدئله٬ نه كئرمانشاها كئ كورد قومى متعلقىּ

سعيد قبادى

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 6:4  توسط سولماز محمدی  | 

معرفى سايت: سونقور توركلرى

 



معرفى سايت: سونقور توركلرى


ترکی سنقری و همه چيز درباره سنقر و

شعر ترکی ...

ترکهای سونقور


http://songhor-turk1.persianblog.com/

به مديريت سعيد قبادى


ترکی سنقری و همه چيز درباره سنقر و

شعر ترکی ...


songhor turk, sonqor, sunqor, sonqur, sunghor, songhur

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 6:1  توسط سولماز محمدی  | 

ايل شاهسون بغدادي

 


سابقه تاريخي - اجتماعي ايل شاهسون

 

بغدادي در ايران و ممالك همجوار



در گروه تاريخ تمدن مركز بين‌المللي گفت‌وگوي تمدن‌ها، سابقه تاريخي - اجتماعي ايل شاهسون بغدادي در ايران و ممالك همجوار بررسي شد . 19 اسفند 1382

گروه تاريخ تمدن مركز بين‌المللي گفت‌وگوي تمدن‌ها روز چهارشنبه ششم اسفند ماه سال جاري، نشستي با عنوان "سابقه تاريخي - اجتماعي ايل شاهسون بغدادي در ايران و ممالك همجوار" با سخنراني دكتر عطاءالله حسني ـ استاد و مدير گروه تاريخ دانشگاه شهيد بهشتي ـ برگزار كرد.

به گزارش گروه دريافت خبر ايسنا، در اين جلسه كه با حضور جمعي از استادان و علاقه‌مندان به تاريخ برگزار شد، دكتر حسني توضيح داد كه ايل شاهسون بغدادي از دو شعبه به نام‌هاي "لك" و "آرخلو" و همچنين 29 طايفه، 220 تيره و چندصد گروه اجتماعي تشكيل شده است.

وي افزود: هسته اوليه اين ايل را نادرشاه در سالهاي 46-1145 هجري قمري از نواحي مجاور كركوك به خراسان كوچاند و علت معروفيت ايل به "بغدادي" هم از اين روست.

به گفته دكتر حسني، بدنه اصلي ايل پس از انتقال به شمال شرق ايران با مرگ نادرشاه در سال 1160 هجري قمري به نواحي فارس مهاجرت كرد و در اوايل قاجاريه در مناطق ساوه، قزوين، همدان و نواحي مجاور تهران مستقر شد و رشته كوه خرقان رسما به عنوان محل اسكان طوايف آن تعيين شد.

مدير گروه تاريخ دانشگاه شهيد بهشتي افزود: ساوه، تفرش، قم، همدان، ملاير، زنجان، قزوين، كرج، شهريار، ورامين، تهران و مناطقي از كردستان و كرمانشاهان، محل اسكان كنوني افراد ايل است.

وي با اشاره به نزديكي‌هاي فرهنگي - اقتصادي كليه عشايري كه تحت نام "شاهسون بغدادي" در نقاط مختلف كشور پراكنده‌اند، مشابهت‌هاي اجتماعي زندگي ايلاتي آنان را چشمگير خواند و نقش آنان را در حوادث مختلف دو سده اخير كشور قابل اعتنا دانست.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 5:58  توسط سولماز محمدی  | 

بو يازي سونقور توركلري وئبلاگيندان آلينيبدير:



سونقور ديلي خطردري :

سونقور شهري اوزاق روزگارده تورك´لره متعلقيدي و تورك مخلوقي اورده زندگي ايلردله .

دورد اوزيل يل بونه اوگده كلييايي ايلي { ديللري كورددي } ياياده ياياين گلردله بورده چادر وورردله و دووار يايادله و قش گونيلر بين النهرين دوررنه كوچ ايلردله. يواش يواش سونقور اطرافن قالل و كوچ ايلمرله . اون سوره سونقورلرونه گلماق گيتماق آچردله و يواش يواش چوخ اولردله.

قرخ ايل بونه اوگده اصلاحات عرضي اولي و كوردلر كه رعيت ايدله ثروتمند اولله و سونقور ايچنه ايو آلله و دوكان آچردله و يواش يواش چوخ اولله .

ترك و كورد سونقورده قارش دله.......

اون سوره فارسلر كه دولت كارمندي دله سونقوره گلله و ادارات ايشيني گورَردله و دولت مركزي ديلي فارسيدي و مدرسه لرده فارسي دانشردله و يازردله....

فارسي و كوردي كلمه لري گلي سونقور ديلي ايچنه و برخي كلمه لري ديشدي ...

بو جور كه پيش گييوري سونقور توركيسي خطره دووشو. آبو ياخونلرده كه تورك خودمختار دولتي گسسي ايش اوسنه آبو منطقه گلي ياپشه تورك منطقه لرنه و اوز ديللرنه درس اوخيله و يازله.



يازان :سعيد قبادي

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 5:57  توسط سولماز محمدی  | 

داغ- علی عمرانی

 

داغ- علی عمرانی



داغ

آؤ عَطَش خَسرَتی نی چَکَن دوراغلَردَه، مَنَه
آؤ سُُوسُُوز قیتَن آبو یَکّه بلاغلَردَه ،مَنَه

بیجَه غمناک اُؤخیماغ پیچ لَنی آقْشَم که اُولی
آؤ اَسیر قُوش که اُوخیر آقْشَم اُوزاقلَردَه مَنَه

اُو قَرَه لالَه نی هرکَس اوُجَه داغلَردَه گئوری
یاد ایلَر مَنَه که داغلو ، آبُو داغلَردَه مَنَه

اُؤرَیم باغی ثَمَر وِرمَری و اُؤلِّی خَزان
اُو قالَنْ حسرَتِنَه یاش گئوزی باغلَردَه مَنَه

باغبان باغَه گَلی قُوجاقِنَه گُل آپاری
گُلی که قِچ آلتِنْنَه دُوشمی قُوجاقْلَردَه منَه

عَین آؤ یاقلوز آقاج که یولچی لَر کؤلگَه سیری
شاخ و برگی سینَنُوق یانَنْ اُوجاقْلَردَه مَنَه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 5:54  توسط سولماز محمدی  | 

گَجَُهّ لَر- علی عمرانی

 

گَجَُهّ لَر

خیمَه رَه شمع خیال اُُلمی قُوناقِم بُو گَجَه
غصّه لَر پروانه سی اُُلمی قُوناقِم بُو گجَه

پیچ لَنأو خزان یِلی باغ امیدمنَه نَجور
ثمری یؤخدی بهار گُورممی باقِم بُو گَجَه

اُؤ قَرَه لاله جیگرلُوق مَنی مشغول ایلَمی
سَنّه ای لالَه دؤراغ یؤخدی سُراغِم بُو گَجَه

غُصّه لَر اُلمی بُلوط ، تَنگ أؤریم تُؤتمی گَنَه
سَسْ چِخار، سَسْلَه مَنی آوقَجَلُوقِم بو گَجَه

دولانِم باشُوَه ساقی که مَنی یاد ایلَرو
قُومَرو اُوتلوو قالَه داغلُو دؤراغِم بُوگَجَه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 5:53  توسط سولماز محمدی  | 

علی عمرانی

 

مهاجِر قُوش



مهاجِر قُوش

قَفَسِم قاپُو سینی آچ تابیابانَه چِخِم
گُل آچَن وقتی سَحَرلَرباغ و بُستانَه چِخِم

اؤرهَ یم طاقتِ بو گُنج قفس لَر، یُوخیری
مَء گُلستان قُؤشیَم، گَرَی گُلِستانَ چِخِم

بُو غَریب تُرپاغَه اؤلمیوری امید باقلَماقِم
قاپُو آچ تا بُو غریب لوقْدَه غَریبانَه چِخِم

مَنَه بُو مِصر قَفَس عَزیزلُوقی جلوه سی یؤخ
قاناتِم باقلَمَه صیاد قؤ تا کنعانَه چِخِم

نَه بهارلَر باشِمَه گیچمیو ، دَم وُرمَمیشَم
نغمه لَر حسرت اُولؤ ،آچ قاپُو میدانَه چِخِم

هاچانَه جئین بوُ قَفَس لَردَه اسیرلُؤقدَه قالِم
هاچانَه جئین آ بؤ میدان و أو میدانَه چِخِم

مَنّهَ عمرانی تَه کی تَنگنئ بُو دنیا قَفَسی
قانات آءوُ گئوُن آچَرَم که مُلکِ رضوانَه چِخِم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 5:52  توسط سولماز محمدی  | 

لهجه سنقرى زبان تركى- توركجه نين سۇنقور لهجه سى

 

لهجه سنقرى زبان تركى-

 توركجه نين سۇنقور لهجه سى

 

سؤزوموز


 


لهجه سنقرى زبان تركى- توركجه نين سۇنقور لهجه سى 


 


ناحيه ترك نيشين شمال غرب كشور=آذربايجان١- مناطق ترك نشين در استان هاى كردستانى كرمانشاه و كردستان دو دسته اند:


الف- مناطق پيوسته اى كه ادامه نواحى ترك نشين استان هاى مجاور آذربايجانى (آذربايجان غربى٬ زنجان و همدان) اند. اينها بخشى از ناحيه پيوسته ترك نشين شمال غرب كشور و يا آذربايجان ائتنيك هستند كه در تقسيمات ادارى نامناسب فعلى به استانهاى كردستانى ضميمه شده اند. اين مناطق عموما در دو شهرستان "بيجار" و "قروه" از استان كردستان و شهرستان "سنقر" از استان كرمانشاهان قرار دارند.


ب- مناطقى كه به صورت جزاير منفرد زبانى تركى در دريايى از هموطنان كرد و لر و ... در استانهاى كردستانى قرار گرفته اند. اينگونه جزاير زبانى تركى علاوه بر سه شهرستان فوق٬ در ديگر شهرستانهاى استانهاى كردستانى كرمانشاه و كردستان نيز يافت مىشوند. يكى از بزرگترين اين جزاير تركى٬ شهر سنقر در شهرستان سنقر استان كرمانشاهان است.


 


٢- در ايران زبان تركى به معنى خاص (تركى= تركى ايرانى=تركى آذرى) داراى سه گروه لهجه عمده لهجه هاى آذربايجانى٬ لهجه هاى خراسانى و لهجه سنقرى است. لهجه سنقرى زبان تركى در حاليكه لهجه اى از زبان تركى (=تركى ايرانى= تركى آذرى) شمرده مىشود٬ به عقيده غالب تركى شناسان لهجه اى جدا از لهجه هاى آذربايجانى زبان تركى است. (هرچند برخى از تركىشناسان٬ از جمله گ. دورفر٬ لهجه سنقرى زبان تركى را جزء لهجه هاى آذربايجانى زبان تركى دانسته اند).


 


نوشته كوتاه زير كه آنرا از كتاب "سيرى در تاريخ زبان و لهجه هاى تركى" [(چاپ سوم): دكتر جواد هئيت . نشريات پيكان٫ ٫ تهران٫ چاپ سوم٬ سال ١٣٨٠ ٬ تيراژ ٣٠٠٠ ٬ قيمت ٣٠٠٠ تومان٬ شابك ٣-١٦٦-٣٢٨-٩٦٤ ] گرفته ام٬ حاوى اطلاعات مختصر و مفيدى در باره لهجه سنقرى زبان تركى است. 


 


براى ايجاد امكان مقايسه٬ معادلهاى كلمات تركى ذكر شده به لهجه سونقورى در نوشته را٬ در داخل [ ] به تركى معيار نشان دادم. مثلا "قرقه" [قارقا] (كلاغ). كلماتى كه معادلشان را نشان نداده ام آنهائى هستند كه عينا در تركى معيار نيز بكار مىروند. مثلا "پيس" (بد). توضيحات داخل (پارانتزها) مربوط به اصل نوشته اند مانند "كلاغ" و "بد" در دو مثال فوق.


 


مهران بهارى

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 5:43  توسط سولماز محمدی  | 

تركى سنقرى (سونقور)- دكتر جواد هئيت

 

تركى سنقرى (سونقور)-  دكتر جواد هئيت


 

تركى سنقرى لهجه اى است از لهجه هاى تركى ايرانى كه زبان مادرى مردم شهر كوچك سنقر در ٨٣ كيلومترى شمال شرقى كرمانشاه و ده اطراف آن (قلعه فرهادخان و غروه) مىباشد. مردم اطراف اين نواحى كرد و فارس اند و در نقاط دورتر ترك زبان هستند [منظور ترك مىباشد]. اين لهجه تركى اولين بار توسط ويندفور windfuhr و بعدا بوسيله پرفسور گ. دورفر (استاد زبانهاى تركى دانشگاه گوتينگن آلمان) بررسى و شرح داده شده است.

 

 

ما بعد از مطالعه مقاله پرفسور دورفر به سنقر مسافرت كرديم و شخصا در محل زبان سنقرى را مورد بررسى قرار داديم. نوشته اخير خلاصه اى از بررسيهاى شخصى با مقايسه نوشته هاى دورفر مىباشد.


 

در طول جنگ ايران و عراق هزاران نفر از اكراد به اين شهر كوچ كردند و حالا اغلب اهالى به سه زبان (تركى٬ كردى و فارسى) صحبت مىكنند.
 

تركى سنقرى زبان مادرى ٥٠-٤٠ هزار مردم سنقرى است. ويژگيهاى آن بطور خلاصه عبارتند از

 

فونم ها:


 - در اين لهجه هفت مخرج صدادار موجود است. بر خلاف تركى آذرى [منظور تركى آذربايجانى مىباشد] و آناتولى "اى" كوتاه= يعنى "ı" و "اؤ=ö" وجود ندارد. 
 

- بعلاوه مخرج "او˚=o" به "اۇ=u" و "اؤ=ö" به "اۆ=ü" و كسره [=eائ] به "اى=i" تبديل شده است. مثلا به "قو˚ل" (بازو)٬ "قۇل" و به "گؤز" (چشم) "گۆز" و به "گؤل" (استخر)٬ "گۆل" و به "گؤك" (آسمان)٬ "گۆك" و به جاى "ار" (شوهر)٬ "اير" و به جاى "ائو" (منزل)٬ "ايو" گفته مىشود.


 

- در تركى خراسان و ايناللو بويژه بعد از "گ"٬ "اؤ=ö"---ü<  و "o---u<" تلفظ مىشود.


 

- مانند لهجه ايناللو در هجاى دوم مخرج "اۇ=u" حاكم است مثلا : آرتۇخ [آرتيق] (زياد)٬ يئمه لۇ [يئمه لى] (خوردنى)٬ آرۇخ [آريق] (لاغر)٬ تاپدوۇخ [تاپديق] (پيدا كرديم)٬ ياغلۇ [ياغلى] (چرب).



 

- بنا به مشاهدات شخصى "او˚=o" در هجاى اول و حتى هجاى دوم وقتى باقى مىماند كه قبل از "و=v" ٬ "اۇ=u" ٬ "اى=i" ٬ قرار گيرد. مثلا تو˚ولاماغ (گول زدن و چرخانيدن)٬ قو˚وماغ (راندن)٬ الو˚اى= əloi [اليوى] (دستت را).

 

- "اي=i" در بعضى كلمات در هجاى اول بين كسره [=eائ] و "i" تلفظ مىشود مانند بيز (ما)٬ سيز (شما). كسره در اغلب موارد "i" تلفظ مىشود ولى قبل از صامت "ى" [y]٬ كسره خوانده مىشود. مانند: بئيراغ [بايراق] (بيرق)٬ قۇزئى (شمال)٬ قئينه ماغ [قايناماق] (جوشيدن)٬ ائيران [آيران] (دوغ)٬ همچنين در كلمات بئش (پنج)٬ اۇزئگ [اۆزۆك] (انگشتر).


 

- "آ=a" در بسيارى از كلمات فتحه [ə] خوانده مىشود: قره [قارا] (سياه)٬ قرقه [قارقا] (كلاغ)٬ يسسى [ياسسى] (پخ)٬ اۇرته [اورتا] (وسط)٬ قيسقه [قيسسا] (كوتاه)٬ ياره [يارا] (زخم)٬ آره م [آدام] (آدم)٬ بۇرده [بوردا] (اينجا)٬ اۇرده [اوردا] (آنجا)٬ قئيتماغ [قاييتماق] (برگشتن)٬ يئلاغ [يايلاق] (ييلاق)٬ بطور نادر هم فتحه تلفظ مىشود : اياغ [آياق] (پا).


 

صامتها:


 
 

- "ك" در آخر كلمات بعد از صائتهاى نازك "ى" و بعد از صائتهاى كلفت "غ" و يا "خ" خوانده مىشود: اوره ى [اۆره ك] (قلب)٬ چوره ى [چؤره ك] (نان)٬ گرچه ى [گئرچه ك] (حقيقت)٬ اۆرده ى [اؤرده ك] (اردك)٬ اينه ى [اينه ك] (گاو)٬ چۇخ [چو˚خ] (زياد)٬ يۇخ [يو˚خ] (نه)٬ اۇزاغ [اۇزاق] (دور)٬ بيچاغ [بيچاق] (كارد)٬ تۇرپاغ [تورپاق] (خاك)٬ پالجاغ [پالچيق] (گل)٬ آغ (سفيد)٬ بالۇغ [باليق] (ماهى).


 

- "ب" ٬ "پ" در بسيارى از كلمات "و v= "تلفظ مىشود: ديو [ديب] (ته)٬ داوان [دابان] (پاشنه)٬ قاواغ [قاباق] (جلو)٬ گۆوه ى [گؤبه ك] (ناف).


 

در اكثر موارد "ز" آخر كلمات "س" خوانده مىشود: دۇس [دۇز] (نمك)٬ تۇس [تو˚ز] (گرد و غبار)٬ ناماس [ناماز] (نماز)٬....


 

- "د" در وسط و هجاى آخر اغلب اوقات "ر" خوانده مىشود: آر [آد] (نام)٬ دارماغ [دادماق] (چشيدن)٬ دۇراغ [دو˚داق] (لب)٬ اۇرين [او˚دۇن] (هيزم)٬ اروار [آرواد] (زن).


 

- اگر قبل از "د" مخرج "ن" باشد "د" هم "ن" خوانده مىشود و اگر "ل" باشد٬ "ل" و اگر "س" باشد٬ "س" خوانده مىشود: گۆننوز [گۆندۆز] (روز)٬ ياننيرماغ [يانديرماق] (سوزاندن)٬ ايننى [ايندى] (الآن).

 

مورفولوژى:


 - پسوند شماره هاى رديف هميشه "-جى" مىباشد: اوچومجى [اوچومجو] (سوم)٬ دوردومجى [دؤردومجو] (چهارمين).


 

- پسوند جمع "-لر"٬ "-له" مىباشد.

 

- "-دى" [-دير] (است) بعد از صامتهاى بىطنين "تى" مىشود: پيستى [پيسدير] (بد است). ولى بعد از صامتهاى طنين دار تغيير نمىكند: ايشيغدى [ايشيقدير] (روشن است).

 

"-دى" بعد از كلمات مختوم به "ل"٬ "-لى" و بعد از كلمات مختوم به "ن"٬ "-نى" و بعد از كلمات مختوم به "ر"٬ "-رى" تلفظ مىشود.: تاپيللى [تاپيلدى] (پيدا شد)٬ يونگوللى [يۆنگولدور] (سبك است)٬ ياخوننى [ياخيندير] (نزديك است)٬ قاريرى [قاريدير] (پير است)٬ گلليم [گلديم] (آمدم).


 

حالات اسم و ضمير:
 

- پسوند منسوبيت Genitive وجود ندارد. كيشى ايوى [كيشىنين ائوى] (منزل مرد)٬ اليم برماغى [اليمين بارماغى] (انگشت دستم).


 

- پسوند مفعول صريح مختلف است. بعد از پسوند ملكى حذف مىشود: اليم توت [اليمى توت] (دستم را بگير)٬ ولى در دوم شخص الو˚اي [اليوى] (دستت را) گفته مىشود. در ساير موارد بعد از صامتها٬ "اى i =" و بعد از صائتها "-نى" است . (مانند لهجه هاى ايناللو).


 

- پسوند مفعول به  Dativeو مفعول فيهLocative  ٬ هميشه فتحه است: الو اه [اليوه] (به دستت)٬ ايوده [ائوده] (در منزل)٬ بۇرده [بوردا] (اينجا)٬ الو˚ننه [الينده] (در دستت).


 

- پسوند مفعول منه  Ablativeحذف شده : "ايوده" به جاى "ائودن" (از منزل).


 

- پسوند وسيلهInstrumental  به جاى "-لا"٬ "-ايله" هميشه "-اينه" [اينن] است: قلمينه [قلمينن] (با قلمش).


 

- پسوند ملكى Possesive عبارتند از: -ايم (اليم= دست من)٬ -اۇ (الۇ= [الين] دست تو)٬ -ايى (الى=دست او)٬ -ايميز (اليميز=دست ما)٬ -اۇز (صدائى بين  o و u) (الۇز=دست شما)٬ -له رى (اللرى=دست آنها).


 

- ضماير شخصى عبارتند از: مه [من] (من)٬ سه [ سن] (سن=تو)٬ اۇ [او˚]٬ بيز (ما)٬ سيز (شما)٬ اۇلار [او˚لار] (آنها).

 

- ضماير ملكى عبارتند از: منيم (مال من)٬ سنۇ [سنين] (مال تو)٬ اۇنو [او˚نون] (مال او)٬ بيزيم (مال ما)٬ سيزۇ [سيزين] (مال شما)٬ اۇلارو [او˚لارين] (مال آنها).


 

- پسوند صفت تفصيلى "-راخ" و "-تر" مىباشد. 


 

صرف افعال:
 

- شكل مسندى (خبر): منم٬ سن سه [سن سن] (توئى)٬ اۇرى [او˚دور] (اوست)٬ بيزاخ [بيزيك] (ما هستيم)٬ سيزسيز (شمائيد)٬ اۇلارديله [او˚لارديرلار] (آنهايند).


 

- زمان حال از فعل گلمك:


 

كلو˚رم [گليرم]٬ گلله م[گله رم٬ گلله م] (مىآيم)- گلو˚سه [گلرسن]٬ گليسه [گليرسن]-گلو˚ورى [گلير]٬ گلى [گلر] (غروه)-گلو˚راخ [گليريك]٬ گلئراخ [گله ريك]- گلو˚وسيز [گليرسينيز]٬ گلئسيز [گله رسينيز]-گلو˚وله [گليرلر]٬ گلئله [گله رلر].

 

- ماضى مطلق:
 

گلليم [ گلديم] (آمدم)- گللۇ [گلدين]- گللى [گلدى] – گللۇخ [گلديك] – گللۇز [گلدينيز] – گلليله [گلديلر].

 

- ماضى نقلى:

 

گلميشم [گلميشم] (آمده ام)- گلميشو˚و [گلميشسن]- گلمى [گلميش] – گلميشاخ [گلميشيك] – گلميشو˚وز [گلميشسينيز] – گلميشله [گلميشلر].

 

- ماضى استمرارى:
 

گلو˚ديم [گلرديم] (مىآمدم) – گلو˚ودۇ [گلردين] – گلو˚ودى [گله ردى] – گلو˚ودۇخ [گله رديك] – گلو˚ودۇز [گله ردينيز] – گلو˚ويله [گلرديلر] .

 

- ماضى بعيد:


 

گلميشديم (آمده بودم) – گلميشدۇ [گلميشدين] – گلميشدى – گلميشدۇخ [گلميشديك] – گلميشدۇز [گلميشدينيز] – گلميشديله [گلميشديلر].


 

- امر:
 

گليم (بيايم)- گه [گل]٬ گلگينه [گلگينن]- گسى [گلسين]٬ گله  – گلاخ [گله ك] – گلۇن [گلين]٬ گلۇز [گلينيز] – گسسيله [گلسينلر].


 

- پسوند ويژه زمان آينده ندارد (مانند لهجه ايناللو). براى زمان آينده از فعل معين خواستن استفاده مىشود:


 

- [آينده:]


 

ايسيورم گله م [ايسته ييره م گله م] (مىخواهم بيايم) – ايسيو˚سه گله سه [ايسته ييرسن گله سن] – ايسيو˚و گله [ايسته يير گله] – ايسيو˚وراخ گلاخ [ايسته ييريك گله ك] – ايسيو˚رسيز گله سيز [ايسته ييرسينيز گله سينيز] – ايسيو˚رلا گله له [ايسته ييرلر گله لر]

 

- الزامى:
 

گلمه لۇام [گلمه لىيم] (بايد بيايم٬ آمدنى ام) – گلمه لۇسه [گلمه لىسن] – گلمه لۇرى [گلمه لىدير] – گلمه لۇاخ [گلمه لىييك] – گلمه لۇسيز [گلمه لىسينيز] – گلمه لۇريله [گلمه لىديرلر].


 

- در تركىسنقرى پسوند وجه شرطى "سه"٬ "سا" و علامت سوال "مى" وجود ندارد.
 

خزينه لغات: 


 

در تركى سنقر بسيارى از مفاهيم اجتماعى و اصطلاحات به فارسى و يا عربى است. ما در مصاحبه با مردم در حدود هزار لغت تركى سنقرى جمع آورى كرديم. در اينجا نمونه هايى از آنها نقل مىشود:


 

دادا [دده] (پدر)٬ آبا٬ نه نه (مادر)٬ قارداش (برادر)٬ باجى (خواهر)٬ او˚غل [او˚غول] (پسر)٬ قيز (دختر)٬ اۇشاغ [اۇشاق] (بچه)٬ اۆز [اؤز٬ اۆز] (خود٬ صورت)٬ اوزگه [اؤزگه] (بيگانه)٬ باش (سر)٬ گۆز [گؤز] (چشم)٬ بۆرن [بورون] (بينى)٬ آغز [آغيز] (دهان)٬ بيل [بئل] (كمر)٬ گۆسك [كؤكس٬ گؤيوس] (سينه)٬ امجه ى [امجه ك] (پستان)٬ اۆره ى [اۆره ك] (قلب)٬ قارن [قارين] (شكم)٬ قۇل [قو˚ل] (بازو)٬ دۆز [ديز] (زانو)٬ باغارۇغ [باغيرساق] (روده)٬ دۇراخ [دو˚داق] (لب)٬ گۆوئى [گؤبه ك] (ناف)٬ سۆروى [سۆدوك] (ادرار)٬ ايشه ى [ائششه ك] (خر)٬ قرقه [قارقا] (كلاغ)٬ بالۇغ [باليق] (ماهى)٬ گوننوز [گۆندوز] (روز)٬ ايننى [ايندى] (حالا)٬ سۇره [سو˚نرا] (بعد)٬ اۇس [اۆست] (بالا)٬ ايشايه [آشاغى] (پائين)٬ ايو [ائو] (خانه)٬ اير [ار] (شوهر)٬ ياخچى (خوب)٬ پيس (بد).
 

حالا نمونه اى از ترانه هاى مردمى نقل مىنمائيم:

 

دامنه دامه٬ داميميز [دامدان داما٬ داميميز] (بام هايمان پهلو به پهلو)

 

ياخۇننى ايوانيميز [ياخيندير ائيوانيميز] (ايوانهايمان نزديك)

 

سن اۇرده دو˚٬ من بۇرده [سن اوردا دور٬ من بوردا] (تو آنجا بايست٬ من اينجا)

 

گور اۇسسى دوشمنيميز [كو˚ر اولسون دوشمنيميز] (كور بشود دشمن ما)

 

از شعراى معاصر از آقايان "اميرى" (امير) و "على اكبر مظهرى" و ديگران مىتوان نام برد. اميرى در شعر

 

 فارسى نيز اشعار بسيار زيبايى دارد. 
 

در خاتمه بايد گفت كه تركى سنقرى لهجه اى است بين آذرى [منظور تركى آذربايجانى است٬ زيرا لهجه سونقورى خود لهجه اى از تركى ايرانى و يا آذرى است] و ايناللو كه از نظر فونمها (تبديل "o---u<" و  "ö---ü<") به ايناللو نزديكتر است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 5:40  توسط سولماز محمدی  | 

دالاخانی- اقبال بنی عامریان (شاهد سنقری)

 

دالاخانی- اقبال بنی عامریان (شاهد سنقری)



دالاخانی

سُُنقر سَنُو باشُو ساغ اُوسی
اُوغْلانْلَرُو اُوجاقْ لَری داغ اُوسی
ساچی اوزن ِقزْلَر بَخْتی آقْ اُوسی
عَزَو عََزَو اُوغلان لَرو یی قِردی
دُنیا بِزَه زُوخ و وَرَم یتردی

دالاخانی سَه گُورکَن داخْلَرم
انِمَه اُوت وُرمی مَنِم آخْلَرم
سُولَو سُوزِِم سَنُویچی مَه ساخْلَرَم
دُوگِنْ لَری ایشْ دَه آچَن اَلْ هانی
چَکْمی اُوتَه فِتْنَه بُوگُون دُنیانی

اُؤل مَحْرَمِمْ ایْشِرْ مَنِم سُوزلَرم
اُولْمی قَرَه گَجّه و گُئونُوزْلَرم
یُول ایلییو بُو یاشْ تُوکَن گُئوز لَرم
اُوزاق اُولَنْ یارْدَه خَوَرْ وِِرْ مَنَه
تا یار گَلَنْ گُونَ مَفَرْ وِرْ مَنَه

خَلْ اُؤریی بیرْ بیریَه پیسْ اُولْمی
زندگی معنی سی فقط فیس اُولْمی
آوُکی اُؤری پاکدی دَا مُفْلِسْ اُولْمی
باشَمِزَه غَریبَه لَر جُول اُولْمی
اُؤری خوشی بُوگُون فَقط پول اُولْمی

دالا خانی جیران لَرو هاردَه ری
قناری لَر قَفَس لَری دارْ دَری
گُوگَرچینو آقْ پَری بازارْ دَری
گُئوز آچَنَه قاناتْ لَری چَکِدِلْه
حَسْرَت گُلی اُؤری لَرَ اَکْدِلَه

قُومَه قِزل گُل لَرُو پَر پَر اُوسی
قَرَه تیکان باشْلَرَ افسَر اُوسی
گُونُوزِمِزْ گَجّه رَه بَدتَر اُوسی
اُؤزَه گُولَن گُل لَرمِز سارالْلّی
داخْلَرِنَه اُؤری مِزْ یارالْلّی

گیدی هارَه قِزِلْ بایر گُل لَری
شاه قُلاخی قُوْش لَری سُنبُل لَری
چَه چَه وُرَن چآؤکَن و بلبل لُری
ساجُو گُلی سُوینی کیم باقْلَری
کیم ایلَری آواره اُوشاقْلَری

گیدی هارَه مَمَه لاری دُؤزلَری
دَرَه مالَه باغْلَرِنُو قُوزْلَری
سونگرمز گونینو یولوز لری
امان بوغَن بَنی سُویی خُوز اُولْمی
باشِمِزَه اَل گَزِرَن تُوز اُولْمی

گیدی هارَه تُوزتَپَه نُو لالَه سی
گَنْزَلَنُو تاپْ تاپَه سی نالَه سی
گُونِش باغی یَرپاغی چاقالَسی
سَراؤ سُویی اُوزِمِزَه گَسِلّی
سُونْگرچایُو بارامْلُوقی یِخِلی

نَفَس آلَن بِلاغی دا کُور اُولمی
دَباغ خانَه سُوق بِلاقی بُور اُولْمی
هَنَه مَیَه باخاوسَه ناجُور اُولْمی
هیشْ نَمَه دا قالْمَری اُؤز یِرِنْنَه
باخْماقی وار بُو دُوره آخِرِنْنَه

قَرَه گُونُو چَرداغی دا چُوول اُولْمی
قَرَه قیَه بُوغْدَه لُوغی یُول اُولْمی
قَرَه چایِر باشِمِزَه کُول اُولْمی
مالک اُوسِنّه اَگَه سِز اُوشاغْلَر
سُوز بیلَن آرَم اُؤرینی داغْلَر

دالا خانی قازانچَه هارْدَه قالْلّی
کَرِزْ سُویی نیَه بیلَه آزالْلّی
گُهر داشی دُوری گُلی سارالْمی
مانکورَه دا داغ داواری تاپِلْمَز
سارُو چُوری ایوْلَرَدَه دا یاپلْمَز

مانکو هانی حاج باجالان مَغاری
آجُو سُوسُوزلَر قِشِنُو بهاری
هیچ یِرَه چات میو گَراهاواری
بوسانچی نُو چِخدی بَرَنْنَه جانی
سارالّی دا آلِن جَنُو بُوسانی

تُوت آقاجی بی حُرمَتی واریدی
قاری لَرو سُوزی بی گُون کاری دی
اُؤری لَرُو اِشِقْ لَری تاری دی
گیدی هارَه آؤ سادَه زندگی لَر
پاک لُوقِنَه تاریَه بَنْدَگی لَر

دیوی داشی ره , سیوَه رَه یاد ایلَه
قَرَنْ داشی اُوسِنَهّ فریاد ایلَه
سارُو تیکان دؤزینی آباد ایلَه
اُوجی ایتی قُومَه بی گَس گِز اُوسی
اَلُوزِمِزْ شَرْمِنْه قِرمِز اُوسی

داشْ ایشاقَه مَحَلَه نُو وَفاسی
پیرَه سَوَنْ کُوچَه سِنُو صَفاسی
ایمام زارَه بِلاغِنُو شَفاسی
هیچ بیرینی هیچ کَه دا یاد ایلَمَز
هیچ نَمَه دا اُؤریُو شاد ایلَمَز

پیرَنُو ایوْدَه یاپَن چُوریی
گاوُشْ دُوز خانَه راسَسِنُو تُوسیی
چَربِلاغی خَلْقِنُو پاک اُؤری
گَزِرْمَه گُئوز هیچ بیری یُوخْدی بُوگُون
سُوزگَزِرَن بازارْدَه چُوخْدی بُوگُون

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 5:38  توسط سولماز محمدی  | 

غریب تُرپاغ- علی عمرانی

 

غریب تُرپاغ- علی عمرانی



مجموعه اشعار زیبای جناب آقای علی عمرانی که در یک کاست در سال 1379 با کلام زیبای آقای جلال الدین بنی عامریان و صدابرداری بسیار خوب آقای علی ادیبی در شهر سنقر تهیه گردیده است.
باشد تا با خواندن اشعار و یا شنیدن این نوار یاد و خاطره دوستی ها و انس و الفت گذشتگانمان چراغی برای آینده سنقریهای عزیز و مهریان گردد.


غریب تُرپاغ

بهاری تنگ اُلَن دنیا ، آچِلمَز گُل خَزانِن نَه
ثَمَر گؤرمَز گُئوزه، بُودنیا بُوسِتانِن نَه

مُروّت سِز فَلَک چَرخی ، وَفاافلاطونَ ساتمَه
اَلَه چاتمَز بیلَه کالا او دنیا نؤ دکانِن نَه

مقامو مال دنیایَه اگر بیل باقلَری قارون
نَه حاصل گئوردی آخِر گؤن ،که حسرت قالمی جانِن نَه

قانات خوش چالمَمی هیچ قُوش اجل صیاداُلَن دُؤزده
که بُو نالوطی صیادَه تیر آیرِِلمَز کمانِن نَه

مسافر، کاروان لَردَه فَلَک مُلکِنَه شؤن قالمی
مهاجِر قُوش خَزان وقتی گیچَر ائوز آشیانِن نَه

قباد و جم بَُو تُرپاغدَه بی وقت فرمانروایمیشلَه
فقط آؤ قالمی ای قارداش او ایکّی دودِمانِن نَه

حکایت لَر دیئر دنیا گیچن گئون لَردَه عمرانی
شیرین لؤق گئورممی هیچ کَس بؤ نقال و داستانِن نَه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 5:38  توسط سولماز محمدی  | 

آمان داي - علی اکبر مظهری

 

آمان داي - علی اکبر مظهری



آمان داي

ای صاف و ساده بی ضَرر آمان دای
دوز و کَلَک دَه بی خبر آمان دای
قدیم سُنقر لُورَه اثر آمان دای
ای سُویزْلَری کان شکر آمان دای
اُؤزدَه گُویلَن ، ولی پَکَرْ آمان دای

ای گُورمَمیش اُوشاغُو و اهل و عیال
عمری گیچَن همیشه بی قیل و قال
ای غصه لَردَه دایماً بی خیال
ای خانمانی مختصر آمان دای
باشَه وُؤرَن بی دردسر آمان دای

یاپِشْمرُو هیچ موقَه روزگارهَ
تانیمرو عُمرُنْنَه بی اداره
اُؤلْلّو ولی آرد چُویر مَرُو مُرَارَه
ناکَسَه بُوین یاتِرمیَن آمان دای
هیچکسی اینجِدِرمیَن آمان دای

خوش آؤ تُفنگ دالَه آتَن گُون لَرَه
قِش گُونی لَر قارَه باتَن گُون لَره
یایای شَکَت دُؤزده یاتَن گُون لَرَه
تَوَرْ وُرَنْ گُون لَرُوَه آمان دای
قاردَه قالَن شُون لَرُوَه آمان دای

خوش آؤ کَلاش لَرَه ، خوش آؤ شالُووَه
خوش آؤ قُوماغ تَوَرْ لَری دالُوَه
خوش بیغی پیچْلَماغَه خوش خالُووَه
قَمَهّ وؤرن گُون لَرُوَه آمان دای
کتابعلی بالام هُووه آمان دای

خوش آو کوچی چُلْمَینُو آشِنَه
آشْ پیشِرَنْ باجی گُئوزی یاشِنَه
آشی ییَنْ بی قاوْدَه یُولاشِنَه
خوش نُوخُوری دُویگماغُوه آمان دای
اَت پایینی بُویلْماغُوَه آمان دای

اَذییَتُو بی کیمْسَیَه چاتْمَری
هیچکَسُو قانِنَه اَلُو باتْمَری
وِجْدانُو خَل آوْرُوسینی سَاتْمَری
هیچکسَه وُورْمَرُو نارُو آمان دای
آؤری کی ایتْمَز دا آرُو آمان دای

قَمَهّ وُرن گُونی قانَه باتِردُوز
اُؤزُوزیچی مَطْلَبُوزَه چاتِردُوز
راحت اُولِردُوز گَجَه خوش یاتَردُوز
" چُوخ صافیدی" اُوری لَرُوز آمان دای
حلالیدی چُوری لَرُوز آمان دای

خوش آؤنَه که یاخْچیلُوغی دییلْلَه
رِغْبَتِنَه سُراغِنَه گییلْلَه
وقْتی اُؤلی اُنُویچی یِغْليیلْلَه
نیهَ خَراو اُولاخ گَری آمان دای
باتاخ خَله عین وَری آمان دای

بَوروزگاردَه بیجَه شاداُؤری یُوخ
مینَه مُراد آتِنَه و سُؤری یُوخ
راحت بُوغازدُه رُداُولَه چُؤری یُوخ
کاشْ قالْمییدُوخ بُوگُونَه آمان دای
قاناتِمزْ فلَک یُونَه آمان دای

اُولْمی اُؤری عین سیُنوغ نُومُورتَه
زیوخ یَراخ هر سَحَر و گُونُورْتَه
قُویْنُو بُوگُون تاشی وِرُلْمی قُورْتَه
آبُوغارَه غَمْ یُوخیدی آمان دای
خُوشلُوخ اُؤری دَه چُوخیدی آمان دای

سُوق بُوگُون تُوکمی گَرا باغینی
دُولُوجَه تُوکمی گَرا یَرپاغینی
اِلْلِّرْمی تُوتْمی گَرا داغینی
باسْمی لافُو گَرالَری آمان دای
هامِمِزی تُوتْمی شَرّی آمان دای

هَناشیرْ اُوغلانی فَلَک آپاردی
اگر دَه قالمی حامی خَلْلّه خواردی
دِری قالنْ اگر بُوگُون مُرارْدی
کاشْکَه مَن و مُرار اُؤلاخ آمان دای
قالنْ لَرَه اُؤرْدَه گُئولاخ آمان دای

رضا تَکی گِلَرَه یان وِرمَری
اَشْرَف آما نْلا یَه آمان وِرمَری
سیفی یَه بیجَه گُون وِچانْ وِرمَری
شیری یِخِرْدِلَه بی گُون آمان دای
آخِری اُولِهْ لَه زَبُون آمان دای

عُمرَکَمِزْ گُئون نَه قالَن قاریدی
آبُو قَفَسْ بِزْلَریچی داریدی
بِزِمْ تَکی آرَم ایلَه خواریدی
گُئورْمَری خُوشْلُوغ گُئوزِِمِزْ آمان دای
بوغازدَه قا لْلّی سُوزِمِزْ آمان دای

آؤکِه ایسَرْدُوخ اُلِمِزْ چاتْمَری
آؤنَه رَه کی واریدی بیل یاتْمَری
دُ نیارَه خُو بِزْ لَرِنَه قاتْ مَری
آی بُو یامانْ دُنْیالَرَه آمان دای
قانِمِزی قاتی تَرَه آمان دای

آؤُ که ایسَرْدُوخ اُونی بِز گُورْمَرُوخ
آؤُ گُورِکَنْ لَر یُولِنَه دُورْمَرُوخ
عمْرِمِزی یا خْچی باشَه وُورمَروخ
گُورمَمی گُون لَری گُورَنْ , آمان دای
حَسْرَتِنَه باشَه وُورَنْ آمان دای

قَدیم تَکی بیجَه قاپُو چالَنْ یُوخ
دَروازَه نی آچَنْ خَوَرْ آلَن یُوخ
" قوُناغ واری " بیجَهّ گَجَه قالَنْ یُوخ
هانی قَدیمْ گَلْلّهَ قُوناغْ آمان دای
یِرمی نَفَرْ بیجَهّ اُتاق آمان دای

ایوْلَرْ حامی یَکَهّ ولی ، بُوشْدِلَه
آرَمْ لَری قَفَسْ دَکی قُوشْ دِلَه
مَغْلَری اُوچْمی هامی ناخُوشْدِ لَه
سَنَه خیال خُوشْدِی بُو خَل آمان دای
وُؤراُو هامی دَرْدِنَه پَلْ آمان دای

سَحَر اذانی یُوخُورَه خَل دُؤراُو
هَر بیریسی اِ لْلّی جُورَه فَنْ وُؤراُو
تا آخْشَمَه زَحْمَتِنَه ا یشْ گُؤراُو
یِرْمی دَانَه چُوری تا پَه آمان دای
آُؤجُورِنَه روزی قاپاُو آمان دای

کاشْکَه وفارَه سَنَه بِزْ چَکَیدُوخ
سادَه لُوغو چینْجَسینی اَکَیدُوخ
یاخْچیلُوغو دَانَه سینی سَپَیدُوخ
مَظْهَری نُو دَرْدی بُوری آمان دای
دُنیانی چُوخ سَخْت گُئوری آمان دای

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 5:37  توسط سولماز محمدی  | 

چهارشنبه سوری

 

چهارشنبه سوری



توضيح: ريشه شناسى كلمه سور بر مبناى سرخ فارسى-ايرانى كه در منابع فارسى رايج است و در اين نوشته نيز تكرار شده است٬ ريشه شناسىاى عاميانه بوده و صحيح نمىباشدּ بنا به منابع ائتيمولوژيك معتبر٬ واژه سور موجود در زبان فارسى٬ به معنى جشن و شادى٬ اصلا كلمه اى مغولى-آلتائى است كه به زبان فارسى نيز وارد شده و امروز در تركيباتى مانند چهارشنبه سورى٬ ختنه سورى و سور دادن و ּּּ بكار مىرودּ اين كلمه كوچكترين ارتباطى با كلمه سرخ فارسى نداردּ(مهران بهارى)

به نام خدا
عندلیب و من و پروانه نداریم نزاع آخر این قوم جگرسوخته یاران همیم

چهارشنبه سوری

شادالله سرحدی

در میان اقوام ایرانی آئین های ملی و مذهبی همچون مهرگان وجشن سده و..... فراوان بوده است که در اثر گذر ایام بعضی فراموش شده و برخی تغییر یافته ودر غالب و شکل دیگری ارائه می شود.
یکی از آیین هایی که از دیر باز تاکنون انجام شده و با تغییراتی به حیات خود ادامه داده مراسم چهارشنبه سوری است .آخرین چهارشنبه هر سال که با نام چهارشنبه سوری معروف شده و شهرت یافته است یکی از مجموعه آئین های باستانی است که از ویژیگی های فرهنگی خاص ایرانیان است و در محدوده فرهنگی ایران زمین (فلات ایران) برگزار می شود. از منظر جامعه شناختی این رسوم از مجموعه فرهنگی مشترک ایرانیان است.

سور که در اصل به معنی سرخ است و بر گرفته از سرخی آتش وروی گلگونه داشتن . سرخ روی و زیبا و با نشاط بودن است از سوی دیگر به معنی جشن و شادی نیز بکار رفته است. رسم بر این بوده است که سه شنبه آخر سال یا آخرین سه شنبه اسفند ماه هر سال در هر کوچه و هر محله زنی که در میان اهالی کوچه برو داشت و بزرگ محسوب می شد و گاه مورد مشورت دیگران قرار می گرفت جزئی طبابت هم سرش می شد و همه احترامش را داشتند كوزه اي سفالي (ظرفي سفالي دسته دار كه به أن بسوي مي گفتند بر مي داشت و تا نیمه آب می ریخت البته بهتر بود که آب دباغ خانه باشد که برای دعا نیز از آن آب استفاده می کردند.(دباغ خانه چشمه ای در نزدیکی سنقر چای میدان شام امروزی که قبلا ساختمانی گنبدی شکل بر روی آن چشمه ساخته شده بود و در آن دباغی می کردند) بله از آب دباغ خانه در آن می ریخت و زنها و دختر های محل را مطلع می کردو هر کسی که نیتی در دل داشت مهره ای سکه ای یا شئی کوچکی که کاملا برایش قابل شناسائی بود به داخل آن بسوی می انداخت . سپس با پارچه ای در آن را می بستند و آنرا در گوشه ای از حیاط خانه آویزان می کردند وفردای آنروز که چهارشنبه سوری بود دختر بچه ها کوچه را آب و جارو می کردند و با شادی وهلهله آماده اجرای مراسم می شدند حدود ساعت 3 و 4 بعد از ظهر هر کس همراه خود زیر اندازی می آورد معمولا زیر دالانی یا حیاط بزرگی از همسایه می نشستند دختر بچه ای را لباس عروس و یا لباس تازه ای می پوشاندند و رو سری قرمز رنگی را به سرش می انداختند و در میان می گرفتند و بعد کوزه را به دست او می دادند . کوزه را در بغل می گرفت و رو سری قرمز را طوری طوری سرش می انداختند که دختر بچه و کوزه در زیر آن قرار می گرفتند .بعد همه با هم صلوات می فرستادند سپس همان زنی که مقدمات را فراهم نموده است شروع می کند

یا علی یا شاه مردان نیت ما پاک گردان

سپس به خواهش بزرگ آن جمع به نوبت هر کدام از زنان یا دختران شعری را می خواند که به آن بیت می گفتند . البته بیشتر تکیه بر دو بیتی های محلی بود . مثلا یکی می خواند


ایمام زاره باغلری (ايمامزادا باغلارى)
یاشللی یارپاغلری (ياشيللى يارپاقلارى)
خدا مرارم ورسی (تانرى موراديم وئرسه)
یانرم چراغلری (يانديرام چيراغلارى)


بعد از قرائت این دوبیتی از دخترکی که نماد عروس . شادی ونشاط و نماد باروری و نیکوئی سال جدید است در خواست می شود که یکی از مهره ها را از داخل کوزه بیرون بیاورد و بدست خانمی که در سمت راست او نشسته است بدهد. خواندن این شعر و مفهوم آن گویای بخت و آرزو و مراد صاحب آن مهره است که از کوزه بیرون آمده استּ دیگری می خواند


دامنه دامه داممز (دامدان داما داميميز)
یاخونی ایوانمز (ياخيندير ائيوانيميز)
سه اورده چخ٬ مه بورده (سن اوردان چيخ٬ من بوردان)
کور اولسی دشمنمز (كور اولسون دوشمنيميز)


و باز مهره دیگری را بیرون می آورد و صاحب مهره یا سکه نیت و آرزوی خود را بر اساس مفاهیم این ابیات پیش بینی یا پیش گوئی می کند واین نوعی تفال بود که ویژه روز چهار شنبه سوری است .

از دیگر کارهایی که در چهارشنبه سوری انجام می گرفت وهنوز هم ادامه دارد روشن کردن آتش بودּ قبلا بام های خانه ها گل اندود بود و بر پشت خانه ها آتش روشن می کردند ولی اندک اندک که آسفالت جای گل اندود را گرفت در کوچه ها وگوشه و کنار محلات و خیابان ها نوجوانان و زنان و دختران آتش روشن می کنند و بر گرد آن شادی وهلهله می کنند وسرود
سرخی تو از من زردی من از تو
سر می دهند.

پایان

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 5:36  توسط سولماز محمدی  | 

از آسمان شعر آذربایجان ستاره ای دیگر افول کرد

 

آزربايجان ادبيياتي گؤيوندن بير اولدوز قايدي
تورك شئعري٬ بؤيوك بير اوستاسيني داها ايتيردي


سؤزوموز- مهران بهاري


چاغداش تورك شئعري و آزربايجان ادبيياتينين گؤركملي اوزاني٬ "روحوللاه اميري سونقورلو" (روح الله اميري سنقري) ٩٥ ياشيندا ياشاما ويداع ائتديּ

منه شاعير دئمه٬ مجنون-ى بو لئيلا´يام من- اميري سنقري

آدي روح الله اميري و تخللوصو امير´ديرּ گونئي آزربايجان´ين ان اوجرا بوجاغيندا يئرله شه ن سونقور شهرينده دونيايا گؤز آچميشديرּ بو سئچگين شاعير آزربايجان´ين سونقور بؤلگه سينده ايلك مودئرن اوخول سيستئمينين تمليني آتانلار آراسيندادير (تاسسوفله بو اوخوللار فارس ديلينده ايدي)ּ اميري اوتوز يئددي ايلدن آرتيق دؤولت ايشلرينده -ايلك باشدا اؤزونون آچديغي بو يئني اوخوللاردا اؤيره تمن اولاراق و داها سونرا ائلئكتئريك ايداره سينده- چاليشميشديرּ

اميري فارسجا٬ توركجه و كوردجه اولماق اوزره اوچ ديلده شئعرلر يازميشديرּ ايللرجه سهيل ادبي درنه يينين باشقانليغيني يوروده ن شاعيردن گونوموزه "نجواي سهيل" آديندا توپلومسال٬ سئوگي و عيرفان ايچه ريكلي بير شئعر ديواني قالميشديرּ اميرىنين فارسجا شئعري٬ مركزدن اوزاق كيچيك بير شهه رده ياشاديغي اوچون تانينماسا دا٬ سون درجه گؤزه ل٬ حتتا اوستاد شهريار شئعرى قده ر گوجلودورּ

اميري ياراديجيليغينين اصيل اؤنه م و ديه ري٬ يازديغي توركجه شئعرلرينده ديرּ او توركجه يازيب سؤيله يه ره ك تورك خالقي٬ سونقور٬ آزربايجان و تورك شئعري و ديلينه بؤيوك بير خيدمتده بولونموشدورּ

آشاغيدا اميري´ندن بير شئعر سونولموشدور:



شهريميزين ديلى Şəhrimizin dili

شهريميز شمع-ى شبوستانينا پروانه٬ منمŞəhrimiz şəm'-i şəbüstanına pərvanə mənəm
داغينا٬ داشلارينا عاشيق-ى ديوانه٬ منمDağına, daşlarına aşiq-i divanə mənəm
گتدى دونيايا خودا چونكو بو تورپاقدا منى Gətdi dünyaya Xuda çünkü bu torpaqda məni
وئرمه يه ن تورپاغينى مولك-ى سولئيمان´ا٬ منم Verməyən torpağını mülk-i Süleyman'a mənəm
چوخ عزيزدى وطنيم٬ چوخراق عزيز هموطنيمçox əzizdir vətənim, çoxraq əziz həmvətənim
بو محببتده اولان عالمه افسانه٬ منمBu məhəbbətdə olan aləmə əfsanə mənəm
ميللتى خورد-و ايرى گؤزلريمين ايشيغيرى Milləti xurd-o iri gözlərimin ışığırı
دولانان باشلارينين دؤورونه پروانه٬ منم Dolanan başlarının dövrünə pərvanə mənəm
جانيم ايران٫ وطنيم سونقور٫ اؤزوم تورك زبان Canım İran, vətənim Sunqur, özüm Türk zəban
پاكباز عاشيق اولان ميهنيم ايران´ا٬ منمPakbaz aşiq olan mihənim İran'a mənəm
منه شاعير دئمه٬ مجنون-ى بو لئيلا´يام منMənə şair demə, Məcnun-i bu Leyla'yam mən
شبنم-ى اشكى وئره ن جيلوه گولوستانا٬ منم Şəbnəm-i əşki verən cilvə gülüstana mənəm
يازمامي سونقور´ا تاريخ-ى مودوون بيريسى Yazmamı Sunqur'a tarix-i müdəvvən birisi
بو جهتده گئچه ن اييامينا بيگانه٬ منم Bu cəhətdə geçən əyyamına biganə mənəm
خوشنوا بولبولو چوخ وار بو گولوستانين٬ "امير" Xoşnəva bülbülü çox var bu gülüstanın Əmir
مور-ى ميسكين كى ييغار زحمتينه دانه٬ منم.
Mur-i miskin ki yığar zəhmətinə danə mənəm

روح الله اميرى سونقورلو
Ruhullah Əmiri Sunqurlu

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 5:29  توسط سولماز محمدی  | 

مجله ترکی در کرمانشاه

 


مجله تاتلی سوز



رازی بیلی یوردونون دنیز توپلومونون کولتورلوک درگیسی

مجله تاتلی سوز توسط دانشجویان ترک دانشگاه رازی کرمانشاه منتشر می شود



مدیر و مسول نشریه : امیر محمود زاده

مدیر سایت نشریه : علی عباسی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 5:24  توسط سولماز محمدی  | 

SUNQUR or Songhor

 

SUNQUR or Songhor

The name of a district and of a presentsday small town in western Persia (town: lat. j4° 45' N., long 47° jh' E.). It lies in the Zagros Mountains between modern Kangawar [see kinkiwar] and Sanandaj [q.v.] or Sinna, within the modern province of Kirmanihah.

In mediaeval Islamic times, it lay on the road between Dinawar [q.v.] and $harbayjan, and must correspond approximately to the first marÈala on the stretch from Dinawar to Sisar, the name of which is read alsòjarba (alsMuGHaddasI, j82), öharbarjan ( Ibn öhurradahbih, 11h; qudama, 212), etc. which was 7 farsaÕhs from DInawar (the actual distance between the present ruins of Dinawar and Sunghur is, however, q [IX:878a] not more than 24 km/15 miles). Sunghur might therefore correspond to the district of Maybahraj (alsBalahurI, FutåÈ, j10), which was detached from Dinawar under the caliph Mahdi and joined to Sisar [q.v.]; cf. Schwarz, Iran im Mittelalter, iv, 477sh. If, however, we are to recognise in the name of the Kurd tribe Payrawand (Pahrawand) a reminiscence of the old name Pahraj (“custodia, vigilia”), this tribe must have been driven westwards for it now occupies the west face of Mount Parrau (= BIsutun), lying to the southwest of DInawar (cf. Rabino, Kermanchah, in RMM , xxxviii [1h20], j6).

The easy pass of Melesmas on the line of heights from DalaÕhanI to Amrula separates SunGHur from DInawar. On the northeast, SunGHur is bordered by mount Panjas#AlI (MustawfI, Nuzhat alsGHulub, ed. Le Strange, 217: PanjsAnguiht), behind which runs the direct road from Hamadan to Sanandaj. Sunghur is watered by the upper tributaries of the river of DInawar, which ultimately joins the Gamassab (KarÕha). SunGHur in the strict sense is adjoined by the more northern district of Kulya"I on the upper course of the Gawasrud, the western dependencies of which are BIlawar and Niyabat (on the Kirmanihahs Sanandaj road; cf. Rabino, op. cit., 12, j5). The importance of Sunghur lay in the fact that it was on the road followed by Muslim pilgrims from TabrIz to Kirmanihah; to avoid the Kurdish territory of Sanandaj the road made a detour by Bijar (Garrus) and SunGHur, from which Kirmanihah could be reached in a day's march.

The population of the district is made up of two distinct elements. The town (1hh1 population figure: j7,772) is peopled by Turks, who are said to have come there in the Mongol period. Their chief SunGHur was a vassal of the Mongols of shIraz (?).

The district, on the other hand, is inhabited by Kurd agriculturists whose chiefs belong to the tribe of Kulya"I. The öhans in control there until the early 20th century were said to be the descendants in the eighth generation from safI öhan who lived in the time of the latter safawids. In 121j/17h8, #AlI Himmat öhan and his brother Baba öhan (of the NanakalI tribe) supported the pretender Sulayman öhan and were executed by FatÈ #AlI shah (Sir Harford Jones Brydges, History of the Kajars, London 18jj, 58sh, 67). The Kulya"I speak a Kurd dialect resembling KirmansihahI and are suspected of Ahlsi 0aGHGH [q.v.] religious tendencies.

(V. Minorsky*)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 5:22  توسط سولماز محمدی  | 

آچيق سوز, ژانويه 1918 :

 


مرزهاي تاريخي آذربايجان:

 از كوه‌هاي قفقاز در شمال

 تا كرمانشاه در جنوب

آذربايجان و ناسيوناليسم ايراني


تورج اتابكي

دقت: اين نوشته از ديدگاه قوميت گرائي افراطي فارسي و موضعي ترك ستيزانه و ضدآذربايجاني نوشته شده استּ

رسول‌زاده بعد از بازگشت به باكو روزنامه آچيق سوز [سخن فاش] را منتشر كرد. اين روزنامه كه نخستين شماره آن در اكتبر 1915 منتشر و تا مارس 1918 به انتشار ادامه داد، خود را يك «نشريه سياسي، اجتماعي و ادبي ترك» خواند و در آغاز خط مشي‌اي مطابق با مشي رسمي حاكميت تزاري داشت. روزنامه آچيق سوز تحولات ايران را نيز از نظر دور نداشت و در حمايت از دموكرات‌هاي ايراني مطالبي منتشر مي‌ساخت.(17) با اين حال پس از انقلاب روسيه، مشي آچيق سوز نيز دگرگون شد و با طرح شعار تركلاشما، اسلاملاشما و معاصرلاشما ـ [ترك شدن، اسلامي شدن و معاصر شدن] ـ به هواداري از ترك‌هاي عثماني برخاست.

در 18 اكتبر 1917 مجمعي تحت عنوانِ ترك اجاقي نيز در باكو تأسيس شد. در ميان اهداف اين مجمع كه مدعي بود صرفاً در عرصه فرهنگ فعاليت دارد خواست «آشنايي نسل جوانتر با ميراث تركي آنها و تقويت آگاهي تركي آنان از طريق تأسيس مدارس و سازماندهي سخنراني‌ها و انتشار كتب...» نيز ذكر شده بود.(18)

آچيق سوز نه فقط از تأسيس اين مجمع استقبال كرد بلكه در مورد فعاليت‌هاي آن از گردهمايي‌هاي مختلفش گرفته تا متن سخنراني‌هاي ايراد شده در اين جلسات گزارش‌هاي مفصلي منتشر ساخت. با آن كه بسياري از اين مقالات طولاني به بررسي جوانب مختلف تاريخ و فرهنگ اقوام مسلمان جنوب قفقاز اختصاص داشت، ولي در اين مرحله، در باكو تمايلي مبني بر تعميم نام آذربايجان به مناطق جنوب قفقاز مشاهده نمي‌شود در توصيف ساكنان اين حوزه معمولاً از ترك ملتي (ملت ترك) يا قفقازيه مسلمان خلقي (خلق مسلمان قفقاز) ياد مي‌شد. حتي نخستين مجلس مؤسساني كه در 29 آوريل 1917 در باكو تشكيل شد خود را مجمع عمومي مسلمانان قفقاز خواند.

يكي از مهمترين عواقب تحولات سياسي در مسكو كه به اقتدار بلشويك‌ها در اكتبر 1917 منجر شد، پيش‌آمد يك خلاء قدرت در قفقاز بود. يك ماه بعد، تشكيلاتي موسوم به «كميسارياي ماوراء قفقاز»در تفليس تشكيل شد كه «حق ملل قفقاز در تعيين سرنوشت خويش» را اعلان كرد. در اين مرحله كاملاً آشكار بود كه احزاب داشناك ارمني و منشويك گرجي درصدد آن مي‌باشند كه كل قفقاز را در يد اقتدار خود آورند. مساواتي‌هاي باكو كه اكثريت كرسي‌هاي مجلس مؤسسان باكو را در اختيار داشتند، متوجه شدند كه زمانِ يك اقدام سريع و قاطع فرارسيده است. با توجه به فروپاشي نظام تزاري، اميد مساواتي‌ها به دولت عثماني بود كه در اين مرحله به عنوان يك قدرت بلامعارض در آستانه چيرگي نظامي بر قفقاز قرار داشت. هدف مساواتي‌ها در رويارويي با رقباي ارمني و گرجي، دستيابي به قلمرويي حتي‌الامكان وسيع و گسترده بود و به همين دليل «علاوه بر ايالات باكو و گنجه»، بخش‌هاي مسلمان‌نشين «... داغستان، شمال قفقاز، اينگيلوهاي مسلمان زاكاتالي، ساكنان ترك ايروان و قارص، و حتي مسلمان‌هاي گرجي زبان آجار در كرانه‌هاي جنوبي درياي سيا» را نيز مدعي شدند.(19)

به علاوه از آنجايي كه اكثر تركي زبان‌ها در بخش‌هاي وسيعي از شمال غرب ايران مي‌زيستند آنها اميدوار بودند كه رهبران آذربايجاني‌هاي ايران را به طرح اتحاد با خودشان متقاعد سازند و به همين دليل در اكتبر 1917 فرستاده‌اي را به تبريز گسيل داشتند تا رجال و سياستمداران آنجا را به جدايي از ايران و تأسيس يك فدراسيون بزرگ با حوزه باكو جلب كند. ولي دموكرات‌هاي آذربايجاني زير بار اين پيشنهاد نرفتند.(20)

در پي بي‌حاصل ماندن اين سعي و تلاش مساواتي‌ها، آچيق سوز در سرمقاله‌اي مورخ ژانويه 1918 براي نخستين بار و به نحوي سريح و بي‌پرده به موضوع آذربايجان ايران پرداخت. در اين مقاله مرزهاي تاريخي آذربايجان با گشاده‌دستي تمام از كوه‌هاي قفقاز در شمال تا كرمانشاه در جنوب، تفليس در غرب و درياي خزر در شرق توصيف گرديد. به عقيده آچيق سوز تقصير دو پاره شدن ملت آذربايجان به گردن توسعه‌طلبان روس و طبقه حاكمه ايران بود كه با سياست‌هايي كه اتخاذ كردند اين وضع را پيش آوردند. علاوه بر اين به عقيده نويسنده آچيق سوز «اين حق طبيعي مسلمان‌هاي جنوب قفقاز بود كه قلمرو خود را از آذربايجان بنامند» و آرزو كرده بود كه «يك روز برادرهايشان در جنوب بتوانند به آنها ملحق شوند.»(21)

جالب آن است كه بدانيم يكي از نخستين واكنش‌هايي كه در قبال اين دگرگوني بروز كرد از جانب گروهي از دموكرات‌هاي ايراني بود كه در باكو زندگي مي‌كردند. از سال‌هاي نخست قرن، اقتصاد شكوفاي قفقاز گروه كثيري از ايرانيان را كه اكثراً آذربايجاني يا از ترك‌زبان‌هاي شمال ايران بودند بدان حوزه جلب كرده بود. اگرچه آنها به زبان مشابهي سخن مي‌گفتند ولي به سهولت جذب جامعه نمي‌شدند. در سراسر قفقاز از ايراني‌ها به لفظ همشهري ياد مي‌شد و آنها هويتي جدا و متفاوت از مسلمان‌هاي قفقاز داشتند.(22)

...........

در 1923 مجله يني مجموعه از كنفرانسي گزارش داد كه در مجمع ترك اجاقي استانبول درباره آذربايجان برگزار شده بود. در اين كنفرانس روشني بيگ، يكي از پان‌تركيست‌هاي مشهور آن دوره، دولت ايران را به خاطر آنچه كه سياستي سركوبگرانه در قبال آذربايجاني‌هاي ايران توصيف مي‌كرد، به سختي مورد انتقاد و حمله قرار داد. وي از تمام آذربايجاني‌هاي ايران خواست كه با جمهوري تازه تأسيس تكره از در اتحاد آيند.(38)

17) براي مثال بنگريد به آچيق سوز، 20 اوت 1917.
18) آچيق سوز، 18 اكتبر 1917. عبدالله شايق، برادر كوچكتر يوسف ضياء نيز يكي از بنيانگذاران ترك اجاقي بود.
19) Zenkovsky, S.A., op. cit., p. 262.
20) Fo 371/4358, 1918.
21) آچيق سوز، 17 ژانويه 1918.
22) براي مطالعه بيشتر درباره اين پديده بنگريد به:
Thomas Hylland Eriksen, Ethnicity and Nationalism: Anthropological Perspective, London, Pluto Press, 1993, 9-10

38) Turk, Ocaginda Konfirans", Yeni Mecmu'a, no. 81, 2 August 1923, pp. 317-318.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 5:20  توسط سولماز محمدی  | 

سٶزوموز

 


ظلم مثلث


٢٠٠٧- اوراق آيي (جولاي)

در ادبيات سياسي فارسي تعبير عربي به شكل ظلم مضاعف براي توصيف وضعيت برخي از گروههاي اجتماعي مانند زنان، ملتها و ... وجود دارد. مراد از ظلم مضاعف آن است كه اين گروهها علاوه بر معروض بودن به تضييق برخي از حقوق توسط دولت كه همه شهروندان ايران به صرف ايراني بودن از آنها محرومند، داراي برخي محروميتهاي ويژه خود نيز هستند.

هنگامي كه از ملل ايراني سخن گفته مي شود، اين اصطلاح براي تاكيد بر حقوقي كه اين گروهها در مقايسه با قوم فارس توسط دولت جمهوري اسلامي از آنها محروم نگاه داشته مي شوند بكار ميرود. اين حقوق شامل رسمي و دولتي نبودن زبان اين ملل، نام برده نشدن از اين ملل و زبانشان به اسم در قانون اساسي (بر خلاف قوم فارس)، عدم اداره امور سياسي و فرهنگي خود، معروض بودن به تبعيض دولتي در تخصيص اعتبارات و عدم برخورداري از امكانات برابر رشد و توسعه اقتصادي در مناطق غيرفارس.... است. از اين جنبه ها همه ملل ايران به جز فارسها تحت ستم مضاعف ملي قرار دارند.

اما هنگام بررسي گروههاي منسوب به ملت ترك در ايران، به مواردي برخورد مي شود كه نمي توان آنرا با اصطلاح ظلم مضاعف توصيف نمود. در اين موارد گروههاي ترك از محروميت و تضييق حقوق ديگري نيز رنج ميبرند كه شايسته است آنرا به عنوان ظلم ثلاثي و يا ظلم مثلث ناميد.

ظلم مثلث در استان همداني آزربايجان

اخيرا در مطلبي از نشريه سينا چاپ استان همدان، گفته مي شود كه اهالي ترك اين استان كه اكثريت جمعيت استان را نيز تشكيل مي دهند، به تبعيضات اعمال شده توسط سازمان صدا و سيماي استاني اعتراض نموده و خواستار تاسيس شبكه تلويزيوني خاص خود، و يا الحاق خود به پوشش تلويزيوني استان مجاور زنجان كرده اند: "براي نيمه شمالي استان همدان كه بيش از يك ميليون نفر ترك در آن ساكن اند نيز يك شبكه راديو و تلويزيوني محلي مستقل از شبكه راديو و تلويزيون مركز همدان داير شود يا اينكه نيمه شمالي استان همدان (مناطق ترك نشين) زير پوشش شبكه استاني راديو و تلويزيون استان زنجان قرار گيرد. .... سهم يك ميليون ترك استان همدان از شبكه استاني راديو و تلويزيون همدان، فقط يك ساعت برنامه اخبار تركي (البته تركيفارسي!) است و ديگر هيچ! نه تنها هيچگونه برنامه و سريال و فيلم و ... به زبان تركي پخش نمي شود و از موسيقي تركي همدان و در مجموع موسيقي آزربايجاني در آن خبري نيست بلكه حتي در برنامه هاي اندكي هم كه با زبان فارسي در مورد مردم ترك نيمه شمالي استان همدان است تلاش مي شود كه فضاي آن برنامه ها غير تركي شود. .... به تقاضاها و اعتراضات مكرر مردم ترك استان همدان در طي اين چند سال توجهي نمي نمايند".

البته محروم بودن تركان استان همدان از حقوق ملي خود از جمله همين حق داشتن تلويزيون استاني تركي، بي شك مي تواند در مقوله ظلم مضاعف گنجانده شود. اما هنگامي كه وضعيت تركان شمال استان همدان كه اكثريت جمعيت اين استان را تشكيل ميدهند با كردان جنوب استان آزربايجان غربي كه اقليتي در اين استانند را مقايسه كنيم در مي يابيم كه اين محروميت نه با ظلم مضاعف بلكه با ظلم مثلث قابل توجيه است. كردان جنوب استان آزربايجاني غربي- در حاليكه اقليتي ملي در اين استان اند- داراي مركز تلويزيوني استاني ويژه خود و مستقل از مركز استان اورميه اند: "در استان آزربايجان غربي، اقليت كردي ساكن مناطق جنوبي آن استان، داراي شبكه تلويزيوني و راديوئي محلي به مركزيت مهاباد و مستقل از شبكه استاني مركز اروميه هستند". اما تركان شمال استان همدان در حاليكه اكثريت ملي در اين استان را تشكيل مي دهند نه تنها از تسلط بر مركز تلويزيون استاني محرومند (اين مركز به اقليت قومي فارس اين استان تعلق دارد)، بلكه حتي از داشتن مركز تلويزيوني استاني ويژه خود مانند آنچه كردان استان آزربايجاني از آن برخوردارند، نيز محرومند.

بيش از نيمي از آزربايجان معروض به ظلم مثلث است

اين وضعيت شرم آور در شمال غرب كشور منحصر به استان آزربايجاني همدان نيست. در استانهاي آزربايجاني قزوين، مركزي، تهران و قم و نيز بخشهاي آزربايجاني استانهاي كردستان، كرمانشاهان و گيلان نيز وضعيتي مشابه حتي اسف انگيزتر وجود دارد. بر اساس بعضي ويژگيهاي مشترك اين استانها را مي توان به سه دسته "همدان-قزوين-مركزي"، "تهران-قم" و "گيلان-كردستان-كرمانشاهان" تقسيم نمود.

در دسته همدان-قزوين-مركزي، اكثريت مطلق جمعيت اين استانها را تركان تشكيل مي دهد، اما اكثريت جمعيت مراكز استانها يعني شهرهاي همدان، قزوين و سلطان آباد (اراك) در دهه ها و يا سده اخير فارس زبان شده است. بنابر اين در اين استانها اكثريت ترك استان، تحت حاكميت اقليت عمدتا فارس ساكن در مركز استان قرار دارد. اين نمونه كلاسيك ظلم مثلث است.

در دسته تهران-قم علاوه بر بخشهاي ترك نشين غربي اين استانها، اكثريت جمعيت مركز استان يعني شهرهاي تهران و قم نيز ترك است. اما به سبب آنكه تهران پايتخت سياسي كشور و قم پايتخت مذهبي آن بشمار ميرود اين مراكز از پايگاههاي قوميتگرائي فارسي در كشور شمرده مي شوند و سياست غليظ فارسگرائي و ناديده گرفتن خشن حقوق ملي تركان ساكن در اين دو شهر و بخشهاي ترك نشين غرب اين استانها از طرف دولت تعقيب مي شود. در نتيجه اكثريت ترك اين دو شهر نيز، مانند بقيه اهالي ترك استان از كليه حقوق ملي خود محروم نگاهداشته شده اند و البته در مراكز صدا و سيماي اين استانها هم كوچكترين حضوري ندارند.

در دسته سوم يعني گيلان-كردستان-كرمانشاهان، تركان اقليتي كوچك در استانند. در استان گيلان بخشهاي آزربايجاني و ترك نشين در شهرستانهاي آستارا، هشتپر، انزلي... در شمال استان و رودبار در جنوب استان؛ در استان كردستان عمدتا در شهرستانهاي بيجار و قروه و در استان كرمانشاهان در شهرستان سنقر قرار دارد. اين تركان كه در مراكز استاني نيز حضور قابل ملاحظه اي ندارند، و بويژه در استان كردستان توسط مقامات استاني از همه حقوق ملي خود محروم از جمله حضور در صدا و سيماي استاني محروم نگاه داشته شده اند (مقايسه كنيد حقوق كردان در جنوب استان آزربايجان غربي مثلا داشتن مركز صدا و سيماي مستقل را با حقوق تركان در استان كردستان كه از داشتن چنين حقي محرومند). اينها نيز نمونه بارز ظلم مثلثند.

ظلم مثلث در استان خراسان شمالي از افشار يورد

افشار يورد منطقه ترك نشين شمال شرق كشور است و از مناطق ترك نشين استان خراسان شمالي، كه اكثريت مطلق جمعيت آن ترك است و استان خراسان رضوي تشكيل ميشود. مركز استان خراسان شمالي شهر ترك نشين بجنورد است. در اين شهر ترك نشين و مركز استان، راديو داراي برنامه هائي به زبانهاي كردي و تركمني است اما عليرغم خواست و اعتراض مكرر مردم داراي هيچ گونه برنامه اي به زبان تركي، زبان اصلي و عمده بجنورد و خراسان شمالي نيست. علي اكبر سراجي محقق و شاعر ترك و سراينده منظومه ياد اولسون در اين باره مي گويد: "راديو بجنورد به زبانهاي كرمانجي و تركمني برنامه دارد ولي به زبان تركي كه زبان اصلي بجنورد است٬ برنامه اي ندارد. در اين مورد بارها به راديو بجنورد اعتراض شده است". در باره وجود برنامه هاي تلويزيوني به زبان تركي بنده شخصا معلوماتي ندارم اما گمان نمي كنم كه وضع تلويزيون بهتر از راديو بوده باشد.

ظلم مثلث در استانهاي فارس، اصفهان و .... از قاشقاي يورد

قاشقاي يورد منطقه ترك نشين متراكم در جنوب ايران است. اين منطقه بخشهاي وسيعي از استانهاي فارس، اصفهان و برخي از استانهاي مجاور را در بر مي گيرد. قاشقاي يورد شامل همه مناطق ترك نشين جنوب ايران است و منحصر به مناطق صرفا قاشقاي نشين نيست، بلكه اصطلاح قاشقاي يورد، علاوه بر اتحاديه ايلات ترك قاشقاي، همه تركان فريدن، ابيورد، تركان داخل در اتحاديه ايلي خمسه (بئش اويماق)، گروههاي افشار، شاهسئوه ن، قاراگٶزلو و همه ديگر تركان ايلي و غير ايلي كوچك و بزرگ ساكن در جنوب ايران را نيز در بر مي گيرد. (در واقع قاشقايي نامي اختياري براي اتحاديه ايلي تركان بوده كه در طول زمان گروههاي ايلي ترك مختلفي به آن ملحق و يا از آن جدا شده اند. امروز نيز مصلحت است كه – به دليل كثرت قشقائيان، تاريخ سياسي برجسته شان، وجود تقسيماتي اداري بنام ولايت قشقائي در سابق و نيز شعور ملي تركي بالاي ايلات تركي داخل در اين اتحاديه، تمام تركان جنوب ايران، بويژه گروههاي ايلي مانند تركان اتحاديه ايلي خمسه بهارلو، ايناللو، نفر و... ، افشار، بوچاقچي، شاهسئوه ن، قاراگٶزلو .... داوطلبانه به اتحاديه تركي قاشقاي ملحق شوند و در سايه اين اتحاديه به روند ادغام انساني، فرهنگي، ايلي، زباني و سياسي و سرزميني بين تركان جداسر در جنوب ايران شتاب بخشند).

امروز هم در استان فارس و هم در استان اصفهان جمعيت بسيار قابل ملاحظه اي از اهالي را -حتي طبق برخي از منابع اكثريت جمعيت را - تركان ايلي و غيرايلي تشكيل مي دهند. اما اين تركان بر خلاف وضعيت استانهاي ديگر كه گروههاي ملي در آنها داراي اكثريت اند مانند استان كردستان و ..... از هيچگونه حضور قابل ملاحظه اي در سيما و صداي استان برخوردار نيستند. از اينرو تركان اين استانها نيز استحقاق آنرا دارند كه در گروه معروض به ظلم مثلث جاي داده شوند.

روش تقليل ظلم مثلث به ظلم مضاعف

به نظر ميرسد علاوه بر اهتمام براي نيل به اهداف عمومي كه دير يا زود محقق خواهند شد مانند رسمي و دولتي شدن زبان تركي، ايجاد راديو و تلويزيونهاي تركي سراسري و تصحيح مرزهاي استاني فعلي بر اساس بافت ملي ساكنين و ... تركان هر استان و شهرستان مي بايست بر اساس شرايط ويژه خود اهداف مشخصي را تبيين و براي تحقق آنها به طور پيگير و متشكل اقدام نمايند. مي بايد فرهنگيان و روشنفكران و مردم خواستار تاسيس و يا افزايش برنامه هاي راديو تلويزيوني اعم از فيلم، خبر، موسيقي،... به زبان تركي شوند، اين خواستها را پي در پي در نشريات و سايتهاي اينترنتي منعكس نمايند و به گوش مسئولين محلي و مخصوصا نمايندگان مجلس برسانند، براي تحقق هر چه سريعتر اين خواستهاي دمكراتيك، آنها را به ميان مردم برده، افكار عمومي توده ترك در حمايت از آنها را شكل دهند، در صورت مساعد بودن شرايط همانگونه كه در نمونه استان همدان ديده مي شود، خواستار تاسيس مراكز راديو تلويزيوني مختص خود در استان شوند و يا قرار گرفتن تحت پوشش استان مجاور ترك نشين با برنامه هاي تركي بخواهند. و يا مانند نمونه بيجار و آستارا اساسا خواهان انتزاع از استانهاي مطبوع و الحاق به استانهاي آزربايجاني مجاور مانند اردبيل و زنجان شوند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 5:15  توسط سولماز محمدی  |